عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥ - رمز و راز مماشات عمر با معاويه!
طرد حاكميّت اسلامى و استقرار نظام پادشاهى، آزاد و مطلق العنان گذاشته بود، و قلمرو وسيعى از سرزمين كشورهاى سوريّه، فلسطين، اردن و لبنان امروزى را به وى ارزانى داشت و او را بر مال و جان و ناموس مسلمانان مسلّط كرد.
روزى كه عمر به دمشق پا نهاد، موكب عظيم و پرطمطراق معاويه را در ميان صدها محافظ و نگهبان مشاهده كرد، ولى تنها به يك پرسش ساده و اجمالى بسنده كرد و ديگر هيچ مخالفت جدّى از خليفه ديده نشد. [١]
حتّى آن وقت كه شنيد معاويه خود را نخستين پادشاه عرب ناميده است، چندان حسّاسيّتى از خود بروز نداد، و آنگاه كه خورجين پر از پول را از ابوسفيان گرفت، با آن كه مىدانست آن پولها را فرزندش معاويه از بيت المال مسلمين به پدرش داده است، از اين خيانت آشكار بر نياشفت!. [٢]
حيرت انگيزتر آنكه به نقل «ابنابىالحديد» در شرح نهج البلاغه، عمر هنگام مرگ كه از شدّت درد به خود مىپيچيد به اهل شورى چنين گفت:
«پس از من اختلاف نكنيد و از تفرقه بپرهيزيد، چه اينكه اگر با يكديگر اختلاف كنيد معاويه وارد عمل مىشود و حكومت را از چنگ شما خواهد ربود!». [٣]
راستى چرا خليفه تا آنجا دست معاويه را در تثبيت موقعيّت دودمان بنىاميّه در شام بازگذاشت كه حال قدرت وى را به رخ اهل شورى مىكشد؟!
آيا منظور خليفه از تقويت بنىاميّه در شام اين بود كه قدرت بنىهاشم را مهار كند؟
و در صورت بروز هر گونه تحرّك و قيامى از سوى بنى هاشم، آنان را با قدرتِ دشمنان ديرينه اسلام، يعنى بنىاميّه سركوب نمايد؟!
آرى! ممكن است راز اصلى اين همه مدارا و مماشات در همين نكته نهفته باشد!
در واقع، خليفه با به حكومت رساندن بنىاميّه در شام، ضريب امنيّت خويش را
[١]. مراجعه شود به: الاستيعاب، ج ١، ص ٢٥٣ و الاصابة، ج ٣، ص ٤١٣.
[٢]. مراجعه شود به: الغدير، ج ٦، ص ١٦٤.
[٣]. «... وَ إِنْ تَحاسَدْتُمْ وَ تَقاعَدْتُمْ وَ تَدابَرْتُمْ وَ تَباغَضْتُمْ غَلَبَكُمْ عَلى هذَا الْأَمْرِ مُعاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيانَ وَكانَ مُعاوِيَةُ حِينَئِذٍ أَمِيرَ الشَّامِ». شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ١٨٧.