دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٣ - ١/ ٦ هزار حديث به وى آموخت
٤٧٩٠. كنز العمّال به نقل از ابن عبّاس: ايشان (پيامبر خدا) هزار هزار كلمه به على ٧ آموخت كه هر كلمهاى [راه] هزار كلمه را مىگشود.
١/ ٦
هزار حديث به وى آموخت
٤٧٩١. امام على ٧: پيامبر خدا، هزار حديث به من فرمود كه هر حديثى هزار باب داشت.
٤٧٩٢. الخصال به نقل از اصبغ بن نُباته: امير مؤمنان به ما دستور رفتن از كوفه به مدائن داد. روز يكشنبه حركت كرديم. عمرو بن حُرَيث با هفت نفر ديگر، سرپيچى كردند و عازم جايى در منطقه حيره به نام «خَوَرنَق» شدند و گفتند: گردش مىكنيم و چون روز چهارشنبه شد، به راه مىافتيم و پيش از نماز جمعه، به على مىپيونديم. در حالى كه آنان مشغول خوردن غذا بودند، ناگاه سوسمارى در برابرشان پيدا شد كه آن را صيد كردند. عمرو بن حُرَيث، سوسمار را گرفت و دست او را بالا آورد و گفت: اين، امير مؤمنان است. با وى بيعت كنيد!
هر هفت نفر بيعت كردند و عمرو، هشتمين نفرشان بود.
شب چهارشنبه، حركت كردند و روز جمعه، هنگامى به مدائن رسيدند كه امير مؤمنان، خطبه مىخوانْد. آنان از هم جدا نشدند و با هم بودند تا آن كه به درِ مسجد رسيدند. وقتى وارد شدند، امير مؤمنان به آنان نگاهى كرد و فرمود: «اى مردم! پيامبر خدا، هزار حديث در گوش من گفت كه هر حديثى، هزار در داشت و براى