دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٥ - د شب جمعه
فريادزنان، فرياد خواهم زد، و چون گريه كس از دستدادگان، گريه خواهم كرد و تو را فرياد خواهم زد كه: كجايى، اى ولى مؤمنان، اى نهايت آرزوى عارفان، اى كمكِ كمكجويان، اى دوست دل راستگويان و اى خداى عالميان؟!
آيا ممكن است تو كه منزّهى و ستودنى، اى خداى من كه در دوزخ، صداى بنده مسلمانى را كه به خاطر مخالفتهايش در آنجا زندانى شده و به خاطر گناهكارىاش طعم عذاب تو را مىچشد و به علّت جرم و جنايتش در بين طبقههاى دوزخْ حبس شده، بشنوى و او چون اميدواران به رحمت تو، به درگاهت ناله مىكند و به زبان اهل توحيدت، صدايت مىكند و به [حقّ] ربوبيّتت به تو متوسل مىشود؟
اى مولاى من! چگونه چنين شخصى در كيفر بماند، در حالى كه اميد بردبارى گذشته تو را دارد؟ و چگونه آتشْ او را رنج دهد، در حالىكه آرزوى فضل و رحمت تو را دارد؟ و يا چگونه شعلههاى آن وى را بسوزاند، حال آن كه تو صداى او را مىشنوى و جايگاهش را مىبينى؟ و يا چگونه شعلههاى آن او را فرا گيرد، حال آن كه ناتوانى او را مىدانى؟ و يا چگونه در بين طبقههاى آن، بالا و پايين برود، حال آن كه راستگويى او را مىدانى؟ و چگونه زبانههاى آن او را زجر دهد، حال آن كه او با خطاب:" اى پروردگار!"، تو را فرياد مىزند؟ و چگونه اميد به تو براى رهايى از آن دارد و تو او را در آنجا رها مىكنى؟
هرگز چنين گمانى به تو نمىرود و در كَرَم تو، چنين چيزى ناشناخته است و اين، با خوبى و احسانى كه درباره موحّدانت روا داشتى، شبيه نيست!
به يقين، قطع دارم كه اگر حكم به شكنجه منكرانت نكرده بودى و به جاودانه بودنِ گرفتارى دشمنانت فرمان نرانده بودى، همه دوزخ را سرد و آرامْ قرار مىدادى و هيچ كس را در آنجا جايگزين و مقيم نمىساختى؛ امّا تو نامهايت مقدّس باد