دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٣ - ل پناه روز واپسين
و در اين هنگام است كه خدايا به شايستگى مهماندارى مىكنى، و بر من از خاندان و خويشانم مهربانترى.
٤٣٦٤. امام على ٧ در مناجاتش: خداى من! اميد دارم از كسى كه مرا در ميان زندگان، لباس سلامتى پوشاند، كه مرا به كرامت و مهربانى خود، در بين مردگان، برهنهام نسازد، و از كسى كه در زندگىام به احسان خود، سرپرستىام را بر عهده گرفت، اميد دارم كه با آمرزش خويش، بر من به هنگام درگذشتم ترحّم كند.
اى همنشين هر غريب! در گور، همنشين غربت من باش. اى همراه هر تنها! بر تنهايىام در گورْ، رحم كن. اى داناى راز و سخنان در گوشى! و اى برطرفكننده گرفتارىها و بدبختىها! نگاه تو بر من در بين ساكنان خاك، چگونه خواهد بود؟ و در خانه وحشت و گرفتارى، با من چه كار خواهى كرد با آن كه در روزگارِ زنده بودنم در دنيا بر من مهربان بودى؟!
ل پناه روز واپسين
٤٣٦٥. امام على ٧ در مناجاتش: بار خدايا! از تو درخواست امان دارم در روزى كه مال و فرزند، سودى ندارد و تنها آنكه با دلى سالمبهسوى خدا آيد، سود مىبَرد.
از تو امان مىخواهم در روزى كه ستمكار، دست خود را مىگَزَد و مىگويد: اى كاش راه پيامبر را در پيش مىگرفتم!
از تو امان مىخواهم در روزى كه گناهكاران به چهرههايشان شناخته مىشوند و از پيشانىها و پاهايشان به بند كشيده مىشوند.
از تو امان مىخواهم در روزى كه نه پدر به جاى فرزندْ مجازات مىشود و نه فرزندى از [بار] مجازات پدرش چيزى به دوش مىكشد. به درستى كه وعده خدا حقّ است.
و از تو امان مىخواهم در روزى كه ستمكاران را پوزشخواهىشان سودى ندارد و نفرين و بدفرجامى از آنِ آنان است.
و از تو امان مىخواهم در روزى كه هيچ كس براى كسى نمىتواند كارى بكند و همه كارها به دست خداست.
و از تو امان مىخواهم در روزى كه مرد از برادر، مادر، پدر، دوست و فرزندانش مىگُريزد و هر كس را كارى است كه وى را به خودْ مشغول مىكند.
لِكُلِّ امرِئٍ مِنهُم يَومَئِذٍ شَأنٌ يُغنيهِ. و أسأَلُكَ الأَمانَ يَومَ يَوَدُّ المُجرِمُ لَو يَفتَدي مِن عَذابِ يَومَئِذٍ بِبَنيهِ، وصاحِبَتِهِ و أخيهِ، وفَصيلَتِهِ الَّتي تُؤويهِ، ومَن فِي الأَرضِ جَميعا ثُمَّ يُنجيهِ، كَلّا إنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى.
مَولايَ يا مولايَ، أنتَ المَولى و أنَا العَبدُ، وهَل يَرحَمُ العَبدَ إلَا المَولى. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ المالِكُ و أنَا المَملوكُ، وهَل يَرحَمُ المَملوكَ إلَا المالِكُ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ العَزيزُ و أنَا الذَّليلُ، وهَل يَرحَمُ الذَّليلَ إلَا العَزيزُ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ الخالِقُ و أنَا المَخلوقُ، وهَل يَرحَمُ المَخلوقَ إلَا الخالِقُ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ العَظيمُ و أنَا الحَقيرُ، وهَل يَرحَمُ الحَقيرَ إلَا العَظيمُ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ القَوِيُّ و أنَا الضَّعيفُ، وهَل يَرحَمُ الضَّعيفَ إلَا القَوِيُّ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ الغَنِيُّ و أنَا الفَقيرُ، وهَل يَرحَمُ الفَقيرَ إلَا الغَنِيُّ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ المُعطي و أنَا السّائِلُ، وهَل يَرحَمُ السّائِلَ إلَا المُعطي. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ الحَيُّ و أنَا المَيِّتُ، وهَل يَرحَمُ المَيِّتَ إلَا الحَيُّ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ الباقي و أنَا الفاني، وهَل يَرحَمُ الفانِيَ إلَا الباقي. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ الدّائِمُ و أنَا الزّائِلُ، وهَل يَرحَمُ الزّائِلَ إلَا الدّائِمُ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ الرّازِقُ و أنَا المَرزوقَ، وهَل يَرحَمُ المَرزوقَ إلَا الرّازِقُ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ الجَوادُ و أنَا البَخيلُ، وهَل يَرحَمُ البَخيلَ إلَا الجَوادُ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ المُعافي و أنَا المُبتَلى، وهَل يَرحَمُ المُبتَلى إلَا المُعافي. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ الكَبيرُ و أنَا الصَّغيرُ، وهَل يَرحَمُ الصَّغيرَ إلَا الكَبيرُ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ الهادي و أنَا الضّالُّ، وهَل يَرحَمُ الضّالَّ إلَا الهادي. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ الرَّحمنُ و أنَا المَرحومُ، وهَل يَرحَمُ المَرحومَ إلَا الرَّحمنُ. مَولايَ يا مَولايَ، أنتَ