فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٤٤٤ - نسيان الهى فراموش كردن خدا
انسان ناگزير است كه براى رسيدن به هر دانشى، از قوّه متناسب بهره گيرد؛ مثلًا براى پارهاى دانشها از قوّه باصره سود مىجويد و براى پارهاى ديگر، از قوّه سامعه و .... نيازهاى فردى و اجتماعى و انگيزههاى مرتبط با آنها نيز از شرايط بايسته تحصيل علوم گوناگوناند. بنابراين، آنچه در متن زمان جاى دارد و عصرى و تاريخى است و آنچه متناسب با شرايط دگرگونى مىيابد و تغيير مىكند و نسبى است، تلاشها و حركتهاى علمى است؛ امّا چون انسان به مطلوب مىرسد، از تاريخ مىگذرد و به حقيقتى ثابت دست مىيابد كه بر زمان و مكان فائق است و از تغيير و تحوّل فارغ است و آن، همان علم و معرفت است (همان، ٢٨٣). ٦. يكى از دلايلى كه گواهى مىدهد، علم فاقد هويت جمعى است، اين است كه هيچ منظومهاى نمىتوان يافت كه همه عناصر آن نسبى باشد. بىگمان، در هر مجموعهاى، عنصر يا عناصرى، نفسى و مطلقاند. اين بدان سبب است كه هر نسبتى تحقّق يابد، يا اشراقى است و در تحقق خويش به حقيقت مطلق نياز دارد و يا مقولى است و بر دو ماهيّت غير نسبى استوار است. بنابراين، اگر معرفت بشر را مجموعهاى منسجم و هماهنگ به شمار آوريم، چنين نيست كه همه عناصر آن نسبى باشند. اگر معرفت، شهودى باشد، دريافتهاى آن در پرتو حقيقتى مطلق معنا مىيابند و قوام و دوام دارند و جهل به بخشى از آنها، بخشهاى ديگر را نيز فرو مىريزد و اگر حصولى باشد، در مجموعه آن، مقولاتى هستند كه فهم نفسى و استقلالى دارند و به گونه مستقل به ادراك نمىرسند و مفاهيم نسبى نيز در پرتو ارتباط با اين معانى مستقل، از ثبات و قرار نصيب مىبرند (همان، ٢٨٩).
نسيان الهى: فراموش كردن خدا
در لغت به معناى فراموشى است و مراد از آن در آموزههاى دينى، حالى ناپسند است كه در برابر ذكر جاى دارد (ر. ك:
التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، مصطفوى/ ٣/ ٣٠٠/ و ١٢/ ١١٣). انسان در اين حال، خدا را به فراموشى مىسپارد و به دنيا رو مىكند و بُعد ملكوتى خويش را رها مىسازد و تنها به بعد ملكى و ناسوتى خويش مىپردازد. نسيان حق، به سرنگونى قلب مىانجامد و بدين روى گفتهاند ميزان