فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٤٠٣ - اسلام و مدرنيسم
مدرنيسم: تجدّدگرايى
واژه «مدرن»(modern) به معناى نو و امروزى است. اين واژه در عصر رنسانس، به معناى «باستان» و مُلهمِ فرهنگ يونان باستان بود؛ امّا در عصر روشنگرى از اين معنا جدا شد و در برابر مفهوم «سنّت» قرار گرفت و اندك اندك در معناى «بهتر زيستن» به كار گرفته شد (فرهنگ واژهها، ٥٠٨). به مجموعه اوصاف و خصايص تمدّن جديدى كه در قرون اخير در اروپا شكل گرفت، «مدرنيته» مىگويند؛ امّا مدرنيسم، فلسفه و جهانبينى انسان مدرن و عصر مدرنيته است (نقد و نظر، ٢٠- ١٩/ ٥). ركن جهانبينى مدرنيسم اين است كه انسان، سعادت و كاميابى را در آبادسازى جهان بيرون از خود و تغيير آن بر وفق خواستههايش پى مىجويد و از اين رو، درصدد بازشناختن طبيعت و سلطه يافتن بر آن است. اهتمام بيش از اندازه انسان مدرن به علوم تجربى و رشد خيرهكننده اين علوم و فنّاورىِ برآمده از آن نيز براى رسيدن به همين هدف است (مدرنيته، روشنفكرى و ديانت، ١٠٥- ١٠٣). مهمترين اصول و مبانى مدرنيته عبارتاند از:
علمگرايى، روشنفكرى، پيشرفتباورى، مادّىگرايى، انسانگرايى (اومانيسم)، فردگرايى، برابرگرايى، آزادىخواهى (ليبراليسم)، احساسگرايى، دنياگرايى (سكولاريزم) و سنّتستيزى (نقد و نظر، ٢٠- ١٩/ ٥؛ فرهنگ واژهها، ٥٣٨- ٥٢٩).
مدرنيسم مىخواهد مدرنيته غربى را در سراسر جهان بگستراند و در پى آن است كه جوامع از حالت سنّتى بيرون آيند و از ويژگىهاى جوامع مدرن بهرهمند شوند؛ امّا فرآيند پرشتاب مدرنيزاسيون در جوامع سنّتى باعث بروز ناهنجارىهايى شده است (همان، ٥١٢). مدرنيسم در رسانيدن انسان به رفاه، امنيّت و پيشرفت نسبى توفيقاتى داشته است؛ ولى در عوض، او را با بحرانهايى مواجه ساخته است (غربشناسى، ١٠١).
اسلام و مدرنيسم:
مىتوان گفت كه اصول و آموزههاى اسلامى با مدرنيسم مخالفتى آشكار دارد. بنابر جهانبينى مدرنيسم، راه دريافت حقيقت در همه حوزههاى معرفتى، تنها تجربه و حسّ است. مدرنيسم براى شناخت طبيعت بيش از اندازه به روش تجربى اهتمام مىورزد و آن را حتّى در عرصههاى ديگر نيز تعميم مىبخشد. اين زيادهروى- با توجّه به اينكه