فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٤٤٦ - نفاق در تاريخ اسلام
اصطلاحى قرآنى است و پيش از اسلام هيچ گاه بدين معنا به كار نرفته است.
مردم عرب پيش از اسلام، اين كلمه را در معناى لغوى آن به كار مىبردهاند (النّهاية فى غريب الحديث، ٥/ ٩٨؛ لسان العرب، ٣٩٥٣١٠؛ الميزان، ١٩/ ٢٧٨). قرآن و سنّت نفاق را با دو معنا به كار بردهاند: الف.
اينكه كسى به مسلمانى تظاهر كند و در باطن كافر باشد. اين را «نفاق اعتقادى» نيز گويند. مراد قرآن در بيشتر كاربردها همين است (ر. ك: منافقون/ ١؛ نساء/ ٨٨).
ب. پاىبندى به دين هنگام سخن و سستى و بىوفايى هنگام عمل. اين را «نفاق اخلاقى» گويند. رواياتى پرشمار از بزرگان معصوم (ع) بدين معنا نظر دارند و به سختى آن را نكوهيدهاند؛ همانند روايتى از امام على (ع) كه مىفرمايد: «از ميان مردم كسى نفاقش آشكارتر است كه ديگران را به طاعت [خدا] خوانَد و خود به آن تن ندهد، و از گناه نهى كند و خود از آن دور نشود.» (غرر الحكم، ٣٢١٤) نيز مىفرمايد: «چون خشوع تن افزونتر از خشوع دل شود، ما آن را نفاق خوانيم.» (اصول كافى، ٢/ ٣٩٦) نظريّه مشهور شيعه اين است كه نفاق، عبارت از پنهان داشتن كفر و اظهار اسلام است (بحارالانوار، ٧٢/ ١٠٨). نفاق انواعى دارد؛ از قبيل رياكارى و اظهار دروغين دوستى، نيكو نمودن و بد بودن و ظاهرسازى به صلاح و صالح نبودن (همان، ٦٨/ ٧٢، ١٠٨ و ٢٦٥). علّامه مجلسى نوع نخست را ويژه روزگار صدر اسلام دانسته و نوع دوم را ويژه روزگار متأخّر و معاصر خويش (همان، ٢٧١). برخى عرفا نفاق را به اعتبار متعلَّق آن چند نوع دانستهاند؛ بدين گونه كه گاه متعلّق نفاق دين است و گاه ملكات و فضايل اخلاقى و گاه اعمال صالحه و مناسك الهى و گاه امور متعارف و عادى. همچنين گاه متعلّق آن، پيامبر ٦ و امام معصوماند (ع) و گاه اوليا و علما و مؤمنان و .... اين انواع، از نظر زشتى و وقاحت متفاوتاند؛ امّا اصل زشتى آنها به يك ريشه بر مىگردد (چهل حديث، امام خمينى/ ١٣٥).
نفاق در تاريخ اسلام:
اينكه نفاق- به عنوان يك اصطلاح اسلامى- چه هنگام شكل گرفت، محلّ اختلاف است. نظريّه مشهور بر آن است كه جريان نفاق در مدينه پديد آمد و از آن هنگام رفته رفته