فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٨٩ - ب شناخت وهمى
ج. شناخت فلسفى:
شناختى است كه بر تعقل و تحليلهاى عقلى استوار است و كمتر از حواس ظاهرى و ابزار مادّى شناخت بهره مىبرد. در شناخت فلسفى، هر چه ذهن آدمى ورزيدهتر باشد، نتيجه كوششهايش به قطع و يقين نزديكتر است.
د. شناخت عرفانى:
شناختى است كه با ابزار قلب و شهود و الهام پديد مىآيد و حقايقى را به ادارك انسان مىآورد كه با حسّ و عقل فراچنگ نمىآيند (جهان بينى و شناخت، ٦٥).
يكى ديگر از ملاكها، راه حصول است
كه شناخت را بر پنج گونه تقسيم مىكند:
الف. شناخت مستقيم:
شناختى است كه از گذر ارتباط مستقيم با شىء خارجى پديد مىآيد.
ب. شناخت غير مستقيم يا آيينهاى:
اين گونه شناخت آن گاه پديد مىآيد كه انسان در چيزى نظر مىكند و صورت شيئى ديگر را همزمان به رؤيت مىآورد و آن را باز مىشناسد. اين شناخت براى نفسشناسى و خداشناسى روى مىدهد.
در اينجا مراد از «رؤيت» رؤيت باطنى است نه ظاهرى.
ج. شناخت آيهاى:
شناسنده در اين گونه شناخت، با دقّت در آثار و نشانههاى شىء، به آن علم پيدا مىكند؛ مثلًا اثرى مكتوب از دانشمندى را مىخواند و به انديشه او راه مىيابد؛ چنان كه با مطالعه كتاب قانون مىتوان از انديشه و نبوغ بوعلى سينا در طب آگاه شد (جهان بينى و شناخت، ٧٩).
د. شناخت فطرى:
شناختى است كه در سرشت انسان ريشه دارد و در حصول آن هيچ يك از ابزارها و عوامل متعارف شناخت دخيل نيستند (شناخت به زبان، ٢٠).
ه. شناخت الهامى يا افاضى:
شناختى است كه برخاسته از عوامل غيبىِ وحى، الهام و اشراق است.
ملاك ديگر تقسيم شناخت، واقعنمايى است.
بر اين اساس، شناخت بر گونههاى زير است:
الف. شناخت شكّى:
شناختى است كه احتمال تطبيق و عدم تطبيق آن با واقع برابر است.
ب. شناخت وهمى:
شناختى است كه احتمال عدم واقعنمايىاش بيشتر از واقعنمايى است (المنطق، ١/ ١٨).