فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٤٤١ - ب نسبىگرايان
١. انسان موجودى است مادّى. انديشه او نيز واقعيّتى مادّى است كه از گذر ابزارهاى مادّى معيّنى در داد و ستد با جهان خارج حاصل مىشود. اين نشان مىدهد كه فهم بشر، امرى نسبى و عصرى است؛ زيرا دانش انسان، دريافت مستقيم واقعيت و فهم بى واسطه مقصود متكلّم نيست؛ بلكه برآيند كنشهاى مادّى مغز با پديدههاى خارجى است. پديده معرفتى در مسير انتقال به مغز، با صدها تأثير و تأثّر مواجه مىشود و تحوّلها و دگرگونىهايى مىپذيرد كه با شرايط مادّى عنصر منتقلشونده و محيط و مسير حركت آن تناسب دارد. چون معرفت جديد به مغز مىرسد، نه هويّت پيشين خود را دارد و نه مغز بر وضعيّت پيشين خود است.
بدين سان، آنچه در فرآيند معرفتى تحقّق مىپذيرد، همواره پديدهاى نسبى است كه تحت تأثير محيط شكلگيرى خود است. تغيير دائم محيط علمى و عنصر زمان، خصلت عصرى بودن را نيز به معرفت پيشكش مىكند (شريعت در آينه معرفت، ٢٧٠). ٢. انديشه بشرى چيزى جز توسعه فرضيّههاى گذشته نيست. بنابراين، دانش نو، پيش از ورود به فضاى فهم انسان، در قالب پيشفرضهاى گذشته، سازمان مىيابد. در حقيقت، فهم، چيزى جز بازسازى يافتههاى جديد نيست. پس يافتهها و فراوردههاى علمى، هرگز متن حقيقت خارجى نيستند. به عبارت ديگر، حقيقت خارجى هيچ گاه چنان كه هست، به ذهن نمىآيد. علم، نتيجه تركيب دانستههاى درونى و دادههاى بيرونى و متناسب با پيشفرضهاى عالِم است.
بدين سان، روشن مىشود كه اشياء، هرگز آنسان كه هستند به ذهن آدمى بار نمىيابند؛ بلكه همواره در مشايعت صور نسبى و قالبهاى ذهنى، نزد انسان حاضر مىشوند. از اينكه قالبهاى ذهنى، پايدار و استوار نيستند و در زمانهاى مختلف، گونههاى متفاوت مىيابند، عصرى بودن معرفت ثابت مىشود (همان، ٢٧٢).
٣. علوم پيشين با دريافت دانشهاى پسين دگرگون مىشوند و از اين رو، شناخت هر كس متناسب است با مجهولات وى.
اين بدان سبب است كه معلوم شدن هر مجهولى، دانشهاى پيشين را دگرگون مىكند و از اين رو، فهم مطلق هر واقعيّتى تنها آنگاه ممكن مىشود كه همه اسرار جهان آشكار گردد. تا اسرار جهان و همه