فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٤٧١ - سوم فلسفى
بودند كه فهم حقيقت ممكن است، هرمنوتيك در پى آن بود تا روشى براى تفسير كتاب مقدّس پيش كِشد و ابهام را بزدايد (معرفت دينى، ١٣١).
دوم. رمانتيك:
هرمنوتيك جديد با نظريّههاى شلاير ماخر، از روش فهم متون مقدّس به روش فهم مطلق متون ادبى مبدّل گشت. او بر آن بود كه «فهم» امرى طبيعى و عادى نيست؛ بلكه «بدفهمى» است كه عادى و طبيعى است (فرهنگ واژهها، ٥٨٠؛ كتاب نقد، ٢٣/ ١٢٠) و هرمنوتيك، وسيلهاى براى پرهيز از بدفهمى است كه از فاصله زمانى ميان مفسّر و متن سرچشمه مىگيرد. فهمِ معناى نهايى متن ناممكن نيست. براى رسيدن به آن بايد افزون بر فهم دستورى متن، به فهم روانشناختى ذهنيّت مؤلّف متن نيز پرداخت و انديشه او را بازساخت (همان).
سوم. فلسفى:
نظريّههاى هيدگر، هرمنوتيك فلسفى را آغاز كرد و به جاى روش فهم، به درك معناى هستى روى آورد. در نظر هيدگر، فلسفه حقيقى بايد معناى هستى را به فهم آوَرَد و اين هدف، از گذر تحليل پديدارشناسانه وجود انسانى به دست مىآيد. هستى انسان از دو طريق بر انسان آشكار مىشود: نخست از طريق احوال و احساسات و ديگر، از طريق فهم.
فهميدن، امكان رسيدن و شدن را فراهم مىآورد (همان، ٢٣/ ١٢٣). پيش فرضها و تفسيرهايى كه از وجود انسان داريم، در تفسير متون دخيلاند. زبان، ابزار بيان نيست؛ بلكه نمود هستى است و واژگان را معانى ثابت و واحدى مستقل از كاربرد و استعمال آنها نيست (فرهنگ واژهها، ٥٨٥).
گادامر از هرمنوتيك فلسفى هيدگر پيروى كرد. هرمنوتيك در باور او، كاوشى است در ماهيّت فهم و تبيين شرايط وجودى و نيز عوامل مؤثر بر آن. او معتقد است كه هيچ فهمى بدون پيش فرض نيست و گرايشها و ديدگاهها و انتظارات مفسّر در فرآيند فهم دست دارند (كتاب نقد، ٢٣/ ١٢٨). فرآيند فهم از طريق گفت و گويى ميان مفسر و متن به دست مىآيد. در اين گفت و گو، افق فكرى مفسّر با افق معنايى متن درمىآميزد و معانى جديدى از آن ميان برمىخيزند كه حتى مورد نظر مؤلّف متن نيز نبودهاند. افق فكرى مفسّر، پيوسته تغيير مىپذيرد و از اين رو است كه هيچ تفسيرى كامل نيست (درآمدى بر هرمنوتيك، ٢٦٧). فهم متن، همواره فهمى است عصرى