فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٣٦١ - خداشناسى فطرى
نهايه، ابن اثير/ ٣/ ٤٥٧؛ مجموعه آثار شهيد مطهرى، ٣/ ٤٥٥). فطرت با كلمه «صبغه» و «حنيف» نيز قرابت و ترادف معنايى دارد و از اين رو، دين خدا را «فطرت اللَّه» و «صبغة اللَّه» (روم/ ٣٠؛ بقره/ ٣٨) و «آيين حنيف» نيز گويند (مجموعه آثار شهيد مطهرى، ٣/ ٤٥٩). خداوند در عالم ذر از آدمى بر اين دين فطرى پيمان (ميثاق ذر؛ دين حنيف) گرفته است (بحارالانوار، ٣/ ٢٧٦). معمولًا به ويژگىهاى ذاتى و سرشت و خميرمايه و نوع آفرينش جمادات، «طبع» و «طبيعت» گويند و ويژگىهاى ذاتى حيوانات را «غريزه» خوانند؛ امّا براى انسان از كلمه «فطرت» سود مىجويند (مجموعه آثار شهيد مطهرى، ٣/ ٤٦٣). در ديدگاه قرآنى، در سرشت انسان، ويژگىهايى نهفته است كه انسانيّت او وامدار آنها است (شمس/ ٨). فطرت، راهنماى انسان به سوى خدا است.
معرفت فطرى:
در اينكه آيا انسان از شناخت فطرى بهرهمند است يا نه، اختلاف نظر وجود دارد. قرآن كريم، از سويى ضمير آدمى را در آغاز تولّد، تهى از هر چيز مىداند (نحل/ ٧٨) و از سويى ديگر رسالت دين را «تذكّر مىشمارد (غاشيه/ ٢١ و ٢٢) و وحى الهى را «ذكر» مىخواند (طلاق/ ١٠). مراد از تذكّر فطرى در قرآن، «تذكّر افلاطونى» نيست. مراد اين است كه برخى شناختها نيازمند آموزش و استدلال نيستند. اين شناخت، به گونه فطرى و بديهى است. تنها از گذر آن است كه جهانبينى انسان پا مىگيرد.
در اينجا لازم است ميان فطرى احساسى و فطرى ادراكى فرق نهاد. منطق شناسان، فطرى مورد نظر ما را- كه به ادراك آدمى ربط ندارد- «وجدانيّات» مىخوانند. اين وجدانيّات، از گذر حس باطن درك مىشوند (مدخل مسائل جديد در علم كلام، ١٧٧؛ تفسير موضوعى قرآن، ١٢/ ٣٠). امور فطرى همگانىاند و پيرو شرايط تاريخى و جغرافيايى نيستند و از نهان آدمى شنيده مىشوند و نيازمند آموزگار بيرونى نيستند و چون با نهاد انسان عجيناند، از ميان نمىروند (همان، چهل حديث، امام خمينى/ ١٨١).
خداشناسى فطرى:
توجّه به ماوراى طبيعت و ايمان به مبدأ، از گرايشهاى فطرى آدمى است و از درون او مايه و پايه مىگيرد. روان شناسان، چهار گرايش ٤ عالى را در وجود آدمى بازشناختهاند: