فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٤٤٠ - ب نسبىگرايان
ن
نسبيّت معرفت: نسبى بودن فهم انسان
به معناى انكار مطلق واقعيّت است يا انكار توانايى انسان براى نيل به واقعيّت (ر. ك. شريعت در آينه معرفت، ٢٦٩).
پيروان مكتب جزم و يقين بر دو گروهاند:
الف. مطلقگرايان:
كسانى كه معتقدند واقعيّات همان سان كه در جهان خارج از ذهن وجود دارند، به ذهن مىآيند و ذهن آدمى در آنها دخل و تصرّف نمىكند. اين كسان، فيلسوفان و متفكّرانى بزرگ همانند افلاطون و ارسطو و فيلسوفان مسلمانِ پيرو آناناند. در باور مطلقگرايان، علم داراى طبيعت واقعنمايى است و تأثير ذهن و شرايط مادّى بر ادراك انسان حالت استثنايى دارد.
ب. نسبىگرايان:
آناناند كه واقعنمايى علم را نسبى مىدانند و بر اين باورند كه صور و ماهيات اشياء، به صورت مطلق و دست نخورده پا به ذهن انسان نمىنهند و بلكه از دو عامل اثر مىپذيرند: يكى شرايط زمانى و مكانى مدرِك و ديگر، دستگاه ادراكى او. نسبىگرايان بر اين گماناند كه وجود ذهنى، صورت موجود خارجى نيست؛ بلكه صورت رمزى آن است؛ زيرا صورت بايد به تمام و كمال با واقع مطابق باشد؛ چنان كه اگر به خارج راه يابد، همان عين خارجى باشد؛ در حالى كه در رمز، اندك مشابهتى بسنده مىكند. كيفيّت ظهور و بروز آنچه بر ما معلوم مىشود- افزون بر عوامل خارجى- به كيفيّت عمل اعصاب ما نيز وابسته است. از اين رو، ممكن نيست كه اشياء به گونه دست نخورده بر قواى ادراكى ما ظاهر شوند و بدين سان، اين اشياء در همان حال كه حقيقتاند، نسبىاند (نسبيّت فلسفى يا سپتىسيسم در پوشش جديد»، جعفر سبحانى، درسهايى از مكتب اسلام، سال ٢١/ ش ١٣/ ١٤ و ١٥). حاميان نظريّه نسبيّت معرفت براى نظريّه خويش دلايلى دارند كه برخى از آنها عبارتاند از: