فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٤٥٣ - وحى
و
وحى
كلمه «وحى» معانى متعدّدى دارد؛ همانند اشارت، كتابت، رساله، پيام، سخن رازناك، شتاب، اعلام در خفا و كلام يا نوشتهاى كه به ديگران القاء مىكنند (اقرب الموارد، ٣/ ٤٣٢؛ لسان العرب، ١٥/ ٣٨٢- ٣٧٩). وحى در اصطلاح سخن گفتن خداوند با پيامبران را گويند. قرآن نيز وحى را بدين معنا آورده است (نساء/ ١٦٣؛ اعراف/ ١١٧ و ١٦٠؛ يونس/ ٢؛ يوسف/ ٣). آيات قرآنى گاه براى غير پيامبران نيز از تعبير «وحى» بهره بردهاند (قصص/ ٦٨) و حتى گاه از وحى به جمادات سخن گفتهاند (زلزال/ ٤). اين معناى وحى با معناى نخست متفاوت است. معناى مشترك در همه كاربردهاى قرآنى، هدايت و راهنمايى پنهانى است.
وحى براى هر موجودى مناسب با همو تحقّق مىپذيرد و براى انسان، عبارت است از سخن گفتن خداوند با پيامبران خويش (نساء/ ١٦٣). مسئله مهم درباره وحى آن است كه چگونه پيامبران- كه همانند همنوعان خويش، انساناند- مىتوانند با آفريدگار خويش چنين ارتباطى برقرار سازند. بسيارى از مردم، امكان تماس مخلوق با خالق را بسيار شگفت و ناممكن مىانگارند (يونس/ ٢). راه يافتن به حقيقت وحى تنها در پرتو آنچه پيامبران گفتهاند، ميسّر است. با اين حال، براى ايمان آوردن به دستاورد آسمانى پيامبران، بازشناختن حقيقت وحى ضرورى نيست (نبوّت/ ٧٧). شرط ايمان به وحى، تديّن است و براى باور كردن آنچه پيامبران به عنوان وحى بازگفتهاند، تنها روا دانستن آن و ممكن شمردن صحّت ادّعاى پيامبران كافى است. از كلام پيامبران برمىآيد كه وحى، گشوده شدن پنجرهاى به سوى عالم غيب و رسيدن به معانى آسمانى و الهى است. اختيار وحى به دست خداوند است؛ چونان كه گاه بى آنكه پيامبران انتظار بكشند، درمىرسد (قصص/ ٨٦).