فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٢٣٩ - خوارج
مىآيند؛ چنان كه برخى جنايت پيشگان با پاى فشارى بر جنايت به جايى مىرسند كه از آنچه مىكنند، لذّت مىبرند هر چند فطرت آنان از جنايت بيزار است.
قرآن كريم با تعبير «أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ» از اين حال ياد مىكند (بقره/ ٨١). بدين سان، فطرت نخستين، به فطرت ثانوى تحوّل مىيابد و انسان از اين گذر شايسته عذاب دائم مىگردد (اسفار اربعة، ٩/ ٢٤٦؛ پيام قرآن، ٦/ ٤٩٧).
مسئله چهارم:
جاودانگى ويژه خداوند است. با اين حال، چگونه انسان در دوزخ جاودان مىشود؟
پاسخ:
اين سؤال را مىتوان درباره جاودانگى در بهشت نيز مطرح ساخت. در تاريخ آمده است كه براى نخستين بار، نَظَّام معتزلى چنين سؤالى را خطاب به هِشام بن حَكَم مطرح ساخت. هشام پاسخ داد: بقاى خداوند، ذاتى است و نيازمند غير نيست؛ امّا بقاى انسان در بهشت و دوزخ، چنين نيست و از خداوند متعال است و اين دو بقا، با يكديگر تفاوت دارند (معادشناسى، ١٠/ ١٨٢).
***
خوارج
گروهى است كه پس از ماجراى حَكَميت در جنگ جمل پديد آمد. آنان را از آن نظر «خوارج» گفتهاند كه از فرمان امام على (ع) بيرون رفتند و عليه او شوريدند.
اين فرقه را محكّمه، حروريّه، شراة و مارقين نيز خواندهاند. خوارج نخست خود از على (ع) خواستند كه از جنگ با معاويه دست كشد و تن به حكميت دهد؛ امّا چون ديدند حكميّت راه به جايى نبرد، على (ع)، معاويه و حكمين- ابوموسى اشعرى و عمروعاص- را كافر شمردند (فرهنگ فرق اسلامى، ١٨٧؛ فرهنگنامه فرقههاى اسلامى، ١٣٨). از آن هنگام هر روز بر مخالفت خويش عليه على (ع) افزودند تا سرانجام جنگ علنى در پيش گرفتند؛ امّا در جنگ نهروان جز چند نفر همگى كشته شدند. چند تنى كه زنده ماندند، به نشر عقايد خويش پرداختند. اعضاى اين گروه حدود دو قرن سراسر جهان اسلام را دستخوش آشوب و شورش و ناامنى كردند؛ ولى سرانجام به كلّى از ميان رفتند (ر. ك. خوارج و علل پيدايش آنان؛ الملل و النّحل، ١/ ١١٧؛ دائرة المعارف تشيّع، ٧/ ٢٩٩).