فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٢٤٦ - شاخههاى دين
نساء/ ١٢٥ و ١٧١) و جزا به كار برده است (فاتحه/ ٤) و گاه به معناى حساب (توبه/ ٣٦) و حكم (نور/ ٢؛ ر. ك. تفسير تبيان، ٢/ ٤١٨؛ مفردات راغب، ١٧٧؛ مجمع البحرين، ٦/ ٢٥٠).
معناى اصطلاحى دين عبارت است از مجموعهاى از قوانين و تعاليم الهى كه خردمندان را به پيروى از خدا و پيامبر خدا فرا مىخواند و به نيكى و نيكوكارى و سعادت دنيوى و اخروى دعوت مىكند (مجمع البحرين، ٦/ ٢٥١؛ تعريفات جرجانى، ٤٧؛ كشّاف اصطلاحات فنون، ١/ ٥٠٣؛ دستور العلماء، ٢/ ١١٨). امّا مراد از دين در اصطلاح قرآن، آيين اسلام است (آل عمران/ ١٩).
قرآن به صراحت مىفرمايد كه هيچ آيينى جز اسلام، از كسى پذيرفته نيست (آل عمران/ ٨٥). اسلام، به معناى فرمانبردارى از خدا است بىكم و كاستى و تباهى. اسلام آيين همه پيامبران از آدم (ع) تا خاتم ٦- بوده است (التبيان، ٢/ ٤١٨؛ تفسير ابوالفتوح، ٢/ ٤٩٧). دين تنها از رابطه شخصى انسان با خدا سخن نمىگويد و فردى و آن جهانى نيست؛ بلكه به رابطه انسان با ديگران و زندگى اجتماعى و اين جهان نيز نظر دارد (مرجعيّت و روحانيّت، ٨٣؛ ترجمه تفسير الميزان، ٧/ ١٨٣- ١٥٨).
دين، شريعت، ملّت و مذهب:
دين را «شريعت» نيز مىگويند و اين هنگامى است كه مجموعه قوانين عملى دين را اراده كنند، و «ملّت» نيز گويند؛ زيرا افراد پراكنده را گرد هم مىآورد، و «مذهب» نيز خوانند؛ زيرا راهى است كه مردم در آن گام مىگذارند. بدين سان، دين، شريعت، ملّت و مذهب يكى بيش نيستند و اختلاف آنها اعتبارى است (تعريفات جرجانى، ٤٧؛ كلّيّات العلوم، ٢/ ٣٢٨؛ «مفتاح الباب»، شرح باب حادى عشر، ٧١).
تقسيم بندى:
دين، تقسيم بندىهايى دارد. از آن جمله است تقسيم به وحيانى و غير وحيانى. اديان وحيانى عبارتاند از: زردشتى، يهودى، مسيحى و اسلام.
برخى اديان غير وحيانى عبارتاند از:
آنيميسم، توتميسم، هندوئيسم، بوديسم و كنفوسيوئيسم. تقسيم بندى ديگر دين، اديان توحيدى و غير توحيدى است (آشنايى با اديان بزرگ، حسين توفيقى/ ١٦).
شاخههاى دين:
دين در مفهوم عام، عبارت از مجموع اصول و فروع است؛ امّا در مفهوم خاص، يكى از اين دو است (كلّيّات ابوالبقاء، ٢/ ٣٢٨). بدين سان، معناى عام دين، اصول و فروع شرايع را- كه از