فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٢١٩ - شناخت
جهانبينى، حكمت نظرى. از آن رو كه حكمت عملى، زاده حكمت نظرى است، مىتوان گفت كه همه ايدئولوژىها بر پايه جهانبينى شكل مىگيرند (مجموعه آثار، ١٣/ ٣٤١ و ٣٤٢).
گونههاى جهانبينى:
بنابر آموزههاى اسلامى، جهانبينىها بر دو گونهاند:
الف. جهانبينى الهى:
اديان توحيدى، انسان را به جهانبينى واحدى فرا خواندهاند.
اصول مشترك اين جهانبينى عبارتاند از: باور به خداى يگانه، پيامبران الهى و جهان آخرت (ايدئولوژى، ٩٨؛ آموزش عقايد، ٣١) مذهب تشيّع افزون بر اين، دو اصل امامت و عدل را نيز در شمار اصول جهانبينى خويش جاى داده است. بدين سان، پنج اصلِ توحيد، عدل، نبوّت، امامت و عدل، مبانى نظرى شيعه را مىسازند (مصنّفات شيخ مفيد، ٥/ ١، ٢١، ٦٤، ٦٩، ٩٢، ٩٣). جهانبينى الهى با سرچشمهاى جاودان پيوند دارد و از اين رو، قوانين آن پايدار و ماندگارند و تغيير نمىپذيرند.
ب. جهانبينى مادّى:
بنابر جهانبينى مادّى، آنچه واقعيّت دارد، تنها مادّه است و شناخت مىبايد بر پايه حسّ و تجربه محض بنا شود (جهانبينى اسلامى، ١٦٩). از آن رو كه مادّه همواره در حال تغيير و تحوّل است، اساس جهانبينى مادى، پيوسته تغيير مىپذيرد و از قانون فراگير و جامعنگر و پايدار بىنصيب است. همچنين حس و تجربه بشرى نيز براى رسيدن به حقيقت هستى، محدود و ناقص است (جهانبينى در فلسفه ما، ٧٣- ٦٨).
شناخت:
ريشه اختلاف جهانبينىها را در نوع و طريقه شناخت آنها از جهان هستى بايد يافت. برخى شناختها بر تجربه و علم استوارند (جهانبينى علمى، ١٩)، برخى راه تعقّل مىپويند و از جهانبينى عقلى يا فلسفى فرمان مىگيرند، برخى ديگر از تعبّد- يا جهانبينى دينى- پيروى مىكنند و برخى ديگر از كشف و شهود ارتزاق مىجويند و ريشه در جهانبينى عرفانى دارند.
محور شناخت در هانبينى اسلامى، عقل و خِرَد انسانى است؛ امّا علم و تعبّد و عرفان نيز در آن نقش دارند (آموزش عقايد، ٥٧). برخوردارى جهانبينى توحيدىِ اسلامى از روشهاى گوناگون شناخت، آن را با فطرت انسانى همساز و همراه كرده و ويژگىهايى بدان بخشيده است.
از آن جمله است: معنابخشى به زندگى،