فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ١٨٥ - تفسير به رأى
به معروف و نهى از منكر (آل عمران/ ١١٠؛ نهجالبلاغه، حكمت ٣٧٣).
***
تفسير قرآن
كشف و اظهار معناى لفظ را «تفسير» گويند و مراد از «تفسير قرآن» آن است كه مراد و مقصود كلام اللّه را بازيابند (مجمع البحرين، ٢/ ٤٠١). بنابر تعريفى ديگر، تفسير، دانشى است كه چگونگى نزول آيات قرآن و شئون و قصص و اسباب آنها را باز مىشناسد و مكّى و مدنى و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و خاصّ و عامّ و مطلق و مقيّد و مجمل و مبيّن و حلال و حرام و وعد و وعيد و امر و نهى و جز اينها را از آيات قرآنى نشان مىدهد (معارف و معاريف، ١/ ٥١٥). برخى صاحبنظران به تعريف علم تفسير، قيد «طاقت بشر» را نيز افزودهاند و گفتهاند: «دانشى است كه از قرآن بحث مىكند و مراد الهى را به قدر فهم و درك و طاقت بشر آشكار مىسازد.» (مناهل العرفان، ١/ ٤٧١)
نيازمندى به تفسير قرآن:
اينكه چه نيازى به تفسير قرآن است، دلايلى دارد؛ از آن جمله: قرآن كتابى آسمانى است و ظاهر و باطنى دارد (وسائل الشّيعه، ٢٧/ ٢٠٤- ١٩٢). تنها با تأمّل و تحليل دقيق مىتوان به بطونى از قرآن راه يافت و تفسير، دانشى است كه راه اين تأمّل و تحليل را به صورت روشمند هموار مىسازد. وانگهى، قرآن كتابى جهانى، جاودان و كامل است و بهرهبردارى از اين كتاب مىطلبد كه انسان بر اساس نياز روز خويش، به معانى آن راه يابد و مسائل خويش را پاسخ دهد (قرآن در اسلام، ٢٠- ١٥). قرآن، معانى بلند و مطالب ژرف را با فصاحت و بلاغت تمام به گونه مختصر و موجز بازگفته و ديگر آنكه از پرداختن به جزئيّات پرهيز كرده است. با تفسير قرآن مىتوان به تفصيل و جزئيّات دست يافت (ر. ك. سير تطوّر تفاسير شيعه، ٢٣- ٢١).
تفسير به رأى:
تفسير قرآن نيازمند مقدّمات و زمينههايى است و ضوابط و حدودى مشخّص دارد. خروج از اين ضوابط و حدود در تفسير قرآن به هيچ روى روا نيست و نمىتوان به دلخواه و رأى خويش آيات قرآن را تأويل و تفسير كرد (وسائل الشّيعة، ١٨/ ٢٨ و ١٥١). از شيوههاى ناپسندى كه روايات بزرگان