فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٤٣٣ - ٣ ديدگاه اقتصادى
نيز مشاهده كرد. ب. تفسير دوم در اين ديدگاه بر آن است كه ترس و هراس و ناتوانى انسان در برابر نيروهاى طبيعى به خدا آفرينى انجاميده و منشأ دين همين است (آينده يك پندار ٢٤٧- ٢٣٨). از آموزههاى اسلامى مىتوان ردّى بر اين ديدگاه بيرون كشيد: الف. چنين نيست كه همواره رويارويى با نيروهاى طبيعى، انسان را به ترس و عجز اندازد؛ بلكه بيشتر بدو شجاعت و استوارى و پايدارى مىبخشد (آل عمران/ ١٤٦؛ بحار الانوار، ٦٧/ ١٣٠). ب. به فرض كه علّت گرايش به دين، ترس و عوامل روانى باشد، نمىتوان بدين نتيجه رسيد كه خدا و تعاليم دينى، توهّم محضاند؛ زيرا شايد باور به چيزى باطل باشد؛ ولى خود آن چيز بر حق باشد. ج. اينكه پدر سلطهاى بر خانواده دارد و اين موجب شده است باورهايى درباره او پديد آيد و آن گاه به باورهاى دينى دامان زده است، در انديشه يهودى و مسيحىِ «پدر آسمانى» ريشه دارد. چنين آموزهاى اساساً در تعاليم اسلامى پيدا نمىشود.
٣. ديدگاه اقتصادى:
اين ديدگاه در حقيقت به ديدگاه جامعهشناختى بازمىگردد؛ ولى نظر به اهمّيّت آن، مستقلّانه آمده است. بنابراين ديدگاه، دين محصول از خود بيگانگى انسان است (ماركس و ماركسيسم، ٣٠ و ٣١) كه ريشه در شرايط زندگى اجتماعى و تضادهاى طبقاتى دارد. در حقيقت، دين دستاورد و معلول وضعيّت اقتصادى طبقات جامعه است. بدين سان، اگر اختلاف طبقاتى جامعه از ميان برود، دين نيز از ميان خواهد رفت (نقدى بر ماكسيسم، ٨٩- ٨٤). ديدگاه اقتصادى با چالشهايى جدّى رو به رو است و ايرادها و نقضهاى متعدّدى بر آن وارد است. از جمله آنكه: الف. آنچه طرفداران اين ديدگاه به صورت عام به دين نسبت مىدهند، در آيين اسلام يافته نمىشود (ماركسيسم و مذهب، ١٥). تعاليم اسلامى همواره از طبقات زيرين جامعه حمايت مىكنند و زورگويان و سرمايهداران دنياپرست را بر نمىتابند (قصص/ ٥).
ب. اين ديدگاه در مقام عمل نتوانسته است با طرد دين، جامعه را به سوى عدالت اجتماعى راه نمايد. نظامهاى سياسىِ پيرو اين ديدگاه، با نظامهاى سرمايهدارى كنار آمدهاند و به اختلاف طبقاتى دامن زدهاند (پايان عمر ماركسيسم، ١٧).
***