کشف المحجة یا فانوس (ترجمه کشف المحجة لثمره المهجه) - سید بن طاووس - الصفحة ١٧٢ - بخش ١٢٨
ديگر بزرگان دولت خود مرا دعوت كرد كه نقابت همه طالبيين را بپذيرم. سالها گذشت و همچنان پىگيرى مىكردند تا اين سمت را قبول كنم و من بهانههاى بسيار مىآوردم. «قمى» وزير گفت وارد اين كار شو و در آن برضاى خدا عمل كن. گفتم پس چرا تو در وزارت خود برضاى خداى تعالى عمل نمىكنى؟ نياز دولت در اين كار بتو بيشتر است تا بمن اگر چنين كارى امكان داشت همانا تو به آن رفتار مىكردى. سپس به تهديد من پرداخت و پيوسته خداى جل جلاله مرا در مقابل آنان نيرو مىداد و تقويت مىكرد و تاييد و مساعدت مىفرمود تا اينكه «مستنصر» بوسيله يكى از دوستان به اين تكليف دعوتم كرد و به هر چارهاى دست زد. روزى به من گفت آيا تو مىگويى «رضى» و «مرتضى» ستمگار بودند يا آنان را معذور مىدانى؟ پس تو نيز مانند آنان وارد كار شو. به او گفتم روزگار آنان روزگار آل بويه بود و زمان پادشاهان شيعه مذهب و آنان مشغول به خلفا بودند و خلفا مشغول به آنان. و سيد رضى و سيد مرتضى آنچه طبق رضاى خداى جل جلاله مىخواستند آماده بود. بدان كه اين پاسخ كه من گفتم به اقتضاى تقيه بود و گمان نيكو به همت موسوى آن دو، و گر نه من بهانه منطقى بر دخالت آنان در امور دنيايى نداشتم. پس زنهار زنهار كه با هيچ يك از ملوك متفق و موافق باشى كه به هلاك خود اقدام كرده باشى. زنهار كه كسى را بر خداى جل جلاله مولاى تو و مالك دنيا و آخرت برگزينى و او را مؤثّر دانى.
و نام گذشتگان پاك خود را با مخالفت به رضاى حق تعالى جلّ جلاله زشت گردانى و در ويرانى بنيادهايى كه براى شرف تو در دنيا و آخرت افكندهاند همدستى كنى و آنان را در روز شمار دشمن