کشف المحجة یا فانوس (ترجمه کشف المحجة لثمره المهجه) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٤ - بخش ٢٥
خويشتن صاحبنظر نشدهاند بلكه موجودى كه كنه ذات او را نمىدانند چيست اين موهبت را به آنان عطا كرده است.
پس بايد از همان موجودى كه اين چراغ طرفه را در شبستان هستى آنان برافروخته است بپرسند كه: از اين كار عجب چه مقصودى در ميان است؟، بنا بر اين همين دلالت اجمالى قبل از ترتيب مقدمات، گوياى آن است كه بخشندهاى اين همه نعمت به بندگان ارزانى فرموده است و همين امر بر وجود پروردگارى و افاضه نعمات او به بندگان حجت است. قبلا اشارت كرديم كه انسان زان پيشتر كه به مرحله بلوغ و رسايى فكر پاى گذارد به بداهت و وجدان در مىيابد كه هر اثرى دلالت بر وجود مؤثرى دارد و اين ادراك بديهى را خالق متعال به او عنايت فرموده است[١].
پس، انسان اگر لازم ديد كه به اين علوم اشتغال يابد بايد در محضر استادانى علم آموزد كه او را به رهبر نخستين و عطاكننده نور خرد و گوياكننده زبان استاد او پس از گنگ بودن، زانو بر زمين زند و علم آموزد و در آنكه روانكننده هوا در حبابچههاى شش اوست و مفرّح ذاتست و ممدّ حيات، آن كس كه به استاد او زندگى بخشيده است و وجود او را مىپايد. و آنچه را كه از اراده و قصد و مطلوب به آن نيازمند است نگاه مىدارد.
بالجمله آنكه استاد او را زان پس كه بر شكم مىخزيد قائم و استوار بر پاى داشته و نيروى خرد و دريافت را به او داده است، تا آنچه او را سودمند است بشناسد و در طلب آن بكوشد، و از آنچه به او آسيب و زيان مىرساند دورى گزيند.
[١] كه هر جنبنده جنباننده دارد.