کشف المحجة یا فانوس (ترجمه کشف المحجة لثمره المهجه) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٢٤ - بخش ١٤٩ تقاضاى سيد بن طاوس از خليفه براى گفتگو با تاتار
خواستند. سپس نزد دوستى رفتم كه مقام وزارت دربار داشت و به او گفتم از خليفه اجازت خواه كه من و رضا برادرم و فرزندان محمد بن محمد بن محمد اعجمى نزد تاتار رويم و ترجمانى با خود همراه كنيم و با الهام الهى با آنان گفتگو كنيم اميد است كه خداى تعالى با قول يا فعلى يا چارهجويى و تدبيرى اين بلا را از سر ما رفع فرمايد. به پاسخ گفت مىترسم در اين ديدار مراتب شئون دولت را رعايت نكنيد و چنين پندارند كه سفير ماييد گفتم كسى را با ما بفرستيد كه مورد اطمينان شما باشد تا اگر نزد تاتار اظهار كنيم، فرستاده شماييم سر ما را براى شما بياورد. در اين صورت شما نزد آنان معذور خواهيد بود.
منظور من از اين ملاقات آنست كه بآنها بگوييم ما فرزندان صاحب دعوت نبوى هستيم و از كشور محمدى آمدهايم و آمدهايم تا در باره دين و كشور خود با شما گفتگو كنيم كه اگر سخن ما را نپذيرفتند نزد خدا و رسول او مسئول نباشيم آنگاه كه چنين گفتم آن دوست گفت باش تا من باز گردم گويى مىخواست مطلب را باطلاع (مستنصر) خليفه جزاه اللَّه عنى ما هو اهله برساند. پس از ديرى مرا طلبيد و گفت اكنون مقتضى نيست كه چنين كنيم. هنگام ضرورت اجازه خواهيم داد اينك گروهى كه بكشور ما حمله آوردهاند لشكرى متفرق و دستههاى غير متشكل هستند رئيس معينى كه گوش بفرمان او باشند ندارند تا شما با او گفتگو كنيد. گفتم اكنون ما با نيت خالص آمدهايم تا اين كار را بپايان برسانيم من بيم آن دارم كه وقتى رخصت اين كار را به ما بدهيد كه اين همت و خلوص نيت در ما نباشد. با اين همه بما رخصت ديدار ندادند و شد آنچه شد.
باز چنين روى داد كه وقتى عازم خراسان بودم از خليفه