شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٦ - باز جواب گفتن ابليس معاويه را
جُحود: انكار كردن.
غيرت پزى: غيور بودن، غيرت داشتن، رشك بردن.
دير زى: جمله دعايى است كه عطسه كننده را گويند. از امام صادق (ع) روايت است «الرَّجُلُ يَعطِسُ فَيُقالُ لَهُ يَرحَمُكُمُ اللَّهُ: آدمى عطسه مىكند او را گويند خدايتان بيامرزاد.» (سفينه البحار، ج ٢، ص ٢٠٣) «... آهى سرد بر كشيد ... بخار آن آب به بام دماغ او بر آمد، در حال عطسهاى بر آدم افتاد ... گفت الحَمدُ لِلَّهِ خطاب عزت در رسيد كه يَرحَمُكَ رَبُّكَ.» (مرصاد العباد، ص ٩٠) نطع: صفحه شطرنج كه مهرهها را در آن چينند و ظاهراً نطع براى نرد به كار نرفته است.
مولانا نطع را از بازى شطرنج، و ششدره را از بازى نرد گرفته است، چون نتيجه در هر دو بازى مغلوب شدن حريف است.
سَره: خوب.
ششدره: ششدر در بازى نرد چنان است كه پيشا پيش شش خانه حريف به وسيله مهرههاى حريف ديگر گرفته باشد و او نتواند مهره خود را حركت دهد و به خانهاى رساند.
جزو شش: آن كه در شش جهت قرار دارد، آن كه محدود است.
كُلِّ شش: استعاره از قدرت حق تعالى كه محيط بر كلّ عالم است.
بىچون: كنايت از حق تعالى.
كژ نهادن: كنايت از بد بخت آفريدن.
دست باف: كنايت از ساخته و آفريده.
ابليس در اين مناظره گويد سجده نكردن من آدم را، زاده عشق من به حق است كه از غايت غيرت بر معشوق نتوانستم جز او را سجده كنم. اكنون به فراق گرفتارم و اين گرفتارى را به دل خريدار، چرا كه خواست اوست و هر چه از دوست مىرسد نيكوست:
|
غرقِ حق خواهد كه باشد غرقتر |
همچو موجِ بحرِ جان زير و زبر |
|
|
زيرِ دريا خوشتر آيد يا زبر |
تيرِ او دل كشتر آيد يا سپر |
|
١٧٤٦- ١٧٤٥/ ١ (و نگاه كنيد به: شرح بيتهاى ١٥٧٠- ١٥٦٥/ ١) به نظر مىرسد مولانا در طرح اين مناظره و سرودن اين بيتها به گفته حلّاج نظر داشته