شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٠ - آغاز منور شدن عارف به نور غيب بين
زندگانى آنان زندگى موشى است. اما آنان كه همّتى بلند دارند، بدين قناعت نكنند و خود را محتاج شمارند و از خدا بخواهند و خدا به آنان ببخشد.
|
چشم ننهاده است حق در كور موش |
ز آن كه حاجت نيست چشمش بهرِ نوش |
|
|
مىتواند زيست بىچشم و بصر |
فارغ است از چشم او در خاكِ تر |
|
|
جز به دزدى او برون نايد ز خاك |
تا كند خالق از آن دزديش پاك |
|
|
بعد از آن پَر يابد و مرغى شود |
چون ملايك جانب گردون رود |
|
|
هر زمان در گلشنِ شكرِ خدا |
او بر آرد همچو بلبل صد نوا |
|
|
كاى رهاننده مرا از وصفِ زشت |
اى كُننده دوزخى را تو بهشت |
|
|
در يكى پيهى نهى تو روشنى |
استخوانى را دهى سمع اى غنى |
|
ب ٣٢٧٦- ٣٢٧٠ كور موش: در عربى نام آن «خُلد» است. جاحظ نويسد: «كور و كر و بليد است و از در لانه بيرون نشود.» (الحيوان، ج ٢، ص ١١٢) در برخى كتابها موش كور و خفاش يكى دانسته شده است. (لغت نامه) اما آن چه مولانا در بيتهاى بعد در باره كور موش سروده است: از پر يافتن و مرغ شدن و مانند فرشتگان به آسمان رفتن و چون بلبلان صدا كردن، در هيچ يك از كتابهاى جانور شناسى قديم چون: الحيوان جاحظ، حياة الحيوان دميرى، مخزن الادويه، و تحفه حكيم مؤمن، چنين وصفها براى كور موش يا خفاش نيامده است. پيداست كه بيتهاى ٣٢٧٢/ ٢ به بعد با كور موش به معنى لغوى آن ارتباط ندارد (هر چند به ظاهر چنين است)، بلكه كور موش در اين بيتها با بيت ٣٢٥٠/ ٢ به بعد مربوط است و مقصود از آن كسى است كه به زندگانى پست دنياوى چسبيده و به عقل معاش بسنده كرده است. چنين كس چون پى تربيت گيرد، عقل معاش را رها كند و عقل معاد را راهبر سازد مرغى شود و در گلشن خدا تسبيح گويد.
نوش: نوشيدن، ليكن در اينجا به معنى مطلق «خوردن» است. موش كور در لابلاى خانههايى كه در زمين دارد از بيخ گياهان مىخورد.
چنان كه نوشته شد كور موش استعارت از «خداوند عقل معاش» يا «صاحب نفس ضعيف» است. آن كه تنها اين عقل را به كار مىدارد، در آموختن مقلّد مىزيد و از خوان نعمت حق اندك نصيبى مىبرد. اما سرانجام اين تقليد او را به تحقيق مىرساند جسم را