شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٢ - آغاز منور شدن عارف به نور غيب بين
وَحِش: ترسناك، ضد محبوب.
قشر: پوست.
آب حيات: اضافه مشبّه به به مشبه، نظير:
|
بنشين بر لب جوى و گذر عمر ببين |
كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس |
|
(حافظ) سير نبات: تبدّل افكار و انديشهها را در دل به رفتن نباتات بر روى آب جو همانند كرده است كه هميشه يكى مىگذرد و ديگرى جاى آن را مىگيرد.
ممتلى: پر.
شتاب: شتابان، شتابنده.
مفاد اين بيتها تقريباً همان است كه ضمن بيتهاى ٢٤٣٩/ ٢ به بعد بيان شد. درست است كه وسيلت درك معنيها چشم و گوش است و اين دو جسماند، يكى پاره پيهى و ديگرى خُرد استخوانى، اما آن چه معنى را در مىيابد پيه و استخوان نيست، بلكه نيرويى است كه در آن دو نهفته است و آن نيرو از جهانى جز جهان جسم است. و اين معنى را با مثالهايى روشنتر مىكند: درست است كه هر حقيقتى اسمى دارد اما اسم فهماننده مسمّى نيست، بلكه راهنمايى است بدان كه ذهن را به معنى منتقل مىكند و نسبت لفظ به معنى همچون لانه است براى پرنده. لانه و جسم هر دو ساكناند و پرنده و روح ساير، هر چند در ذهن ما روح ساكن مىنمايد.
|
هر نفس نو مىشود دنيا و ما |
بىخبر از نو شدن اندر بقا |
|
|
عمر همچون جوى نو نو مىرسد |
مستمرّى مىنمايد در جسد |
|
|
آن ز تيزى مستمر شكل آمده است |
چون شرر كش تيز جنبانى به دست |
|
١١٤٦- ١١٤٤/ ١ (براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٤٥٨/ ١) و براى بهتر روشن ساختن اين سير، مثالى ديگر مىآورد. هر گاه جريان آبى كند باشد، از گذشتن پى در پى خاشاكى كه روى آن است مىتوان دريافت كه آب روان است. همچنين از پى در پى آمدن شكلها و صورتهاى تازه و فكرهاى گوناگون خوش و ناخوش، سير روح را مىتوان ديد. اما چنان كه گفته شد صورتهاى فكرى و آن چه صورتها در آن پديد مىآيد ريشهاش در