شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٩ - آغاز منور شدن عارف به نور غيب بين
|
اين گدايان بر ره و هر مبتلا |
حاجت خود مىنمايد خلق را |
|
|
كورى و شلّى و بيمارى و درد |
تا از اين حاجت بجنبد رحمِ مرد |
|
|
هيچ گويد نان دهيد اى مردمان |
كه مرا مال است و انبار است و خوان |
|
ب ٣٢٦٩- ٣٢٥٧ نفس موشى: استعارت از عقل معاش. تشبيه «عقل معاش» به موش، از آن جهت است كه موش در دل خاك جاى دارد و با دزدى و نقب زدن در خاك قوت خود فراهم آرد.
عقل معاش نيز كوشد تا از هر راه موجب آسايش جسم خاكى را فراهم سازد.
لقمه رَند: (رنديدن: اندك اندك از چيزى بريدن) در تعبير به «لقمه رند» اشارت است بدان كه عقل معاش يا نفس موشى همتى پست دارد و مىكوشد تا متاع اندك دنيا را با دزدى از اين و آن فراهم آرد.
وين زمين مضطرب: چنان كه در قرآن كريم است «وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ: و افكند بر زمين كوههاى استوار تا نلرزاند شما را.» (نحل، ١٥) در سخنان امير مؤمنان (ع) است: «و جنبش زمين را منظّم گرداند با خرسنگهاى استوار و كوههاى سر بر افراشته پايدار.» (نهج البلاغه، خطبه ٩١) و نيز: «و با خرسنگها لرزه زمين را در مهار كشيد.» (نهج البلاغه، خطبه ١) مولانا در اين بيتها چند نكته مهم را ياد آور شده است: نخست اينكه موجودات همگى فقيرند و آن كه به ذات خود بىنياز و بخشنده به ديگر موجودات است خداست.
ديگر آن كه موجودات پيش از آن كه در جهان هستى پديد آيند، در علم حق تعالى بودند و بر حسب استعداد خود تقاضاى وجود مىنمودند. ديگر اينكه پروردگار هر چيز را بر حسب مصلحت و ضرورتى كه در آن است وجود بخشيد. زمين را آفريد تا جانداران را در آن جاى دهد، زمين لرزان بود كوه را در آن نهاد تا از جنبش باز دارد، آسمانها را براى پاس فرشتگان بر افراشت، و هفت گردون را از روى حاجتى كه اين جهان بدان داشت بگماشت. (و اين جمله گرفته از فرمودهى على (ع) است در نخستين خطبه از نهج البلاغه.) سپس گويد هر اندازه كه آدمى خود را نيازمندتر بيند و از خدا بخواهد، خدا بدو عطا فرمايد. خداوندانِ همّتهاى پست به خورد و خواب اين جهان قناعت مىكنند ناچار