شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٧ - آغاز منور شدن عارف به نور غيب بين
خردى است. اما روح وحى را همه كس نشناسد و نداند چيست. رسول ٦ را همگان به چشم مىديدند. عقل او را از كردههايش مىسنجيدند. اما روح وحى او را كه در او بود همه كس نديد چنان كه در قرآن كريم است «وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ: مىبينى آنان را كه به تو مىنگرند و تو را نمىبينند.» (اعراف، ١٩٨) ميبدى گويد: «آن زخم خوردگان عدلِ ازل و نابايستگان حضرت عزت از مصطفى ٦ انسانيت ديدند، نبوت نديدند، آدميت ديدند، عبوديت نديدند.» (كشف الاسرار، ج ٣، ص ٨٢١) و بود كه درك روح براى خاصان نيز مقدور نباشد چنان كه موسى (ع) بر همراه خود در هر سه كار كه كرد خرده گرفت، و سرانجام همراه بدو فهماند كه در هر يك، از سوراخ كردن كشتى و كشتن جوان و بر آوردن ديوار، حكمتى بوده است. (نگاه كنيد به: سوره كهف، ذيل آيه ٦٥ به بعد) هر گاه موسى در شناخت آن روح و مناسبهاى او درماند عقلهاى جزئى درك سِر او كى تواند.
|
علمِ تقليدى بود بهرِ فروخت |
چون بيابد مشترى خوش بر فروخت |
|
|
مشترى علمِ تحقيقى حق است |
دايما بازارِ او با رونق است |
|
|
لب ببسته مست در بيع و شرى |
مشترى بىحد كه اللّهُ اشتَرَى |
|
|
درسِ آدم را فرشته مشترى |
محرمِ درسش نه ديو است و پرى |
|
|
آدم أنبِئهُم بأسما درس گو |
شرح كن اسرارِ حق را مو بمو |
|
|
آن چنان كس را كه كوته بين بود |
در تَلَوُّن غرق و بىتمكين بود |
|
ب ٣٢٥٦- ٣٢٥١ علم تقليدى: علم ظاهرى. علمى كه از كتاب و استاد فرا گيرند، و براى عرضه به ديگران به كار برند. و غرض از آن رضاى حق و كشف حقيقت نباشد. چنين علم متعلّم را به مرحله يقين نرساند.
|
علمِ تقليدى و بالِ جانِ ماست |
عاريه است و ما نشسته كآن ماست |
|
٢٣٢٧/ ٢ (و نگاه كنيد به: شرح بيت ٢١٢٨/ ١) علم تحقيقى: علمى كه از سوى خدا افاضه شود. علمى كه از طريق شهود حاصل گردد.