شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٨ - آغاز منور شدن عارف به نور غيب بين
اللّهُ اشتَرَى: مأخوذ است از آيه «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ: خدا خريد از مؤمنان جانها و مالهاشان را بدان كه بهشت براى آنان است.» (توبه، ١١١) أنبِئهُم: اشارت است به آيه قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ: اى آدم، فرشتگان را از نامهاى آنان آگاه ساز.» (بقره، ٣٣) و نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٢٣٤/ ١ تَلَوُّن: تلوين، از حالى به حال ديگر گشتن بنده. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٤٨٤/ ٢) بىتمكين: سست، ناپايدار بودن. و تمكين پايدارى است در محل كمال و درجه اعلى.
از مقايسه علم موسى (ع) با آن كس كه خدا او را علمى افاضت فرموده بود و سه كار به ظاهر نادرست كرد، و سرِّ آن سه كار بر موسى پوشيده بود، نتيجه مىگيرد كه چون علم موسى گاه، حقيقت را در نيابد، علمهايى كه ديگران از يكديگر فرا مىگيرند چه بود؟ و چه سود دارد؟ بخصوص كه بعض طالبان علم، آن را براى رونق كار خود فرا گيرند. امير مؤمنان (ع) در باره اين عالمان فرمايد: «بسا دانشمندى كه نادانى وى او را از پا در آورد و دانش او با او بود و او را سودى نكرد.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٠٧) و مقصود عالمى است كه علم را براى دنيا كسب كند. چنين كس پيوسته در تشويش است و در راى ناپايدار و خاطرش پريش. اما آن را كه نيت خالص بود و علم را براى خدا خواند، خدا چشمههاى حكمت را در دل او روان گرداند.
|
موش گفتم ز آن كه در خاك است جاش |
خاك باشد موش را جاىِ معاش |
|
|
راهها داند ولى در زيرِ خاك |
هر طرف او خاك را كرده است چاك |
|
|
نفسِ موشى نيست الّا لقمه رَند |
قدر حاجت موش را عقلى دهند |
|
|
ز آن كه بىحاجت خداوندِ عزيز |
مىنبخشد هيچ كس را هيچ چيز |
|
|
گر نبودى حاجتِ عالم زمين |
نافريدى هيچ ربّ العالمين |
|
|
وين زمينِ مضطرب محتاج كوه |
گر نبودى نافريدى پُر شكوه |
|
|
ور نبودى حاجت افلاك هم |
هفت گردون ناوريدى از عدم |
|
|
آفتاب و ماه و اين استارگان |
جز به حاجت كى پديد آمد عيان |
|
|
پس كمندِ هستها حاجت بود |
قدرِ حاجت مرد را آلت دهد |
|
|
پس بيفزا حاجت اى محتاج زود |
تا بجوشد در كرم درياىِ جود |
|