شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨٦ - بيان حال خود پرستان و ناشكران در نعمت وجود انبيا و اوليا
شهان: كنايت از پيمبران و اوليا.
روبه شانگى: كنايت از ظاهر سازى و تزوير، نظير گربه شانى.
|
خاصه عمرى غرق در بيگانگى |
در حضور شير روبه شانگى |
|
٧٧٤/ ٥ سير چشم: كنايت از بىاعتنا به نعمت اين جهان، مقابل گرسنه چشم.
خُفيَه: پنهانى، نهانى، درون.
زَرق: تزوير.
در آميختن: آميزش داشتن. كنايت از دوستى و آشنايى نمودن.
مولَع: آزمند.
نفقه: هزينه، خرج روزانه.
خوابناك: خواب آلود، كه در خواب است.
از بن دندان: در اين بيت به معنى از رضاى خاطر، به رضا و رغبت.
ضلال: گمراهى.
چاره بودن: گزير بودن، صرف نظر كردن، در گذشتن.
|
جهان را خدمتش آب زلال است |
كه را چاره بود ز آب زلالا |
|
(عنصرى، به نقل از لغت نامه) اين بيتها در نكوهش كسانى است كه پيمبران و اولياى خدا را خوار مىدارند، و اندرز آنان را سبك مىشمارند و گاه منافقانه با آنان سخن مىگويند و از آنان يارى مىجويند، كه در كار خود حيرانم و در تلاش براى نفقه خوار. دور نيست مولانا كه به كليله عنايتى خاص داشته، در سرودن اين بيتها اين جملهها را از آن كتاب به خاطر آورده: «اگر درويش دلير باشد بر حمق حمل افتد، و اگر سخاوت ورزد به اسراف و تبذير منسوب شود و اگر در اظهار حلم كوشد آن را ضعف شمرند و گر به وقار گرايد كاهل نمايد، و اگر زبان آورى و فصاحت نمايد بسيار گوى نام كنند و گر به مأمن خاموشى گريزد مُفحَم خوانند.» (كليله و دمنه، ص ١٧٥) و پيش از نصر اللَّه منشى از شافعى آوردهاند (هر چند در ديوان شافعى نيافتم.)
|
وَ ما أحَدٌ مِن ألسُنِ النَّاسِ سالِماً |
وَ لَو أنَّهُ ذاكَ النَّبِيُّ المُطَهّرُ |
|