شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨٨ - بيان حال خود پرستان و ناشكران در نعمت وجود انبيا و اوليا
هَذا رَبِّ: هذا ربِّى: اين پروردگار من است. سخن حضرت ابراهيم (ع) است. (نگاه كنيد به: سوره انعام، آيههاى ٧٧- ٧٨) آب و خور: كنايه از دنيا و نعمتهاى آن.
كالأنعامِ: مأخوذ است از آيه «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ: آنان همانند چار پايند، بلكه گمراهترند.» (اعراف، ١٧٩) «إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا.» (فرقان، ٤٤) گنده بغل: آن كه نم زير بغل او بد بو باشد. در اين بيت كنايت از تيره درون، خبيث دل.
سر زير شدن: نابود شدن، از ميان رفتن.
|
ور ز ابدالى و ميشت شير شد |
ايمن آ كه مرگ تو سر زير شد |
|
٣٩٩٩/ ٣ روزگارك: «كاف» افاده تصغير كند، از آن رو كه عمر آدمى در اين جهان بسيار كوتاه است يا افاده تحقير كند، چه عمر آن كه چون چار پا به خور و خواب پردازد ناچيز و بىبهره است.
روز دير شدن: اين تركيب را مرحوم فروزانفر «دل سيرى و ملال» معنى كردهاند (شرح بيت ١٧/ ١)، ليكن در بيت:
|
هر كه جز ماهى ز آبش سير شد |
هر كه بىروزى است روزش دير شد |
|
ظاهراً به معنى «محروم ماندن» است و تعبيرى است از حديث «الصُّبحَةُ تَمنعُ الرِّزقَ:
خواب بامدادى مانع روزى مىشود.» در غياث اللّغات، «ضايع و تباه شدن»، و در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى به نقل از لطايف «ضايع شدن روز» آمده است. و نيز دراز گرديدن روز به علّت غم و غصه. اما ظاهراً بلكه مطمئناً در اينجا نيز به معنى «محروم ماندن» است.
فكرگاه: ظاهراً پسوند «گاه» به خاطر رعايت وزن آمده است.
چون الف: نگاه كنيد به: شرح بيت ١٥١٤/ ١ دستان: مكر، فريب.
آن چه مىگويد در اين انديشهام: نگاه كنيد به: شرح بيتهاى ٣٠٥٩- ٣٠٤٥/ ٢ اين بيتها در تنبيه غافلان ناسپاس است و نكوهش دنيا پرستان خداى ناشناس، كه از