شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٣ - باز جواب گفتن ابليس معاويه را
|
من كه بر عشقم بريدستند ناف از كودكى |
چون توان از عشق ببريدن به اكراهم دگر؟ |
|
(اوحدى، به نقل از امثال و حكم) كاريدن: كاشتن.
روز نيكو از روزگار ديدن: در خوشى به سر بردن، كنايت از آن كه روزگارى من هم فرشته بودم، و در سايه عنايت حق مىآسودم.
خوى كآن با شير رفت ...:
|
عشق تو در درونم و مهر تو در دلم |
با شير اندرون شد و با جان به در شود |
|
(سعيدا، به نقل از امثال و حكم) مضمون اين بيتها هر چند از زبان ابليس است، بيانگر حقيقتى است. و آن اينكه بندگان، آفريده حقاند و پرورده رحمت او. و ديده به لطف او دوختهاند و انتظار رحمت دارند. اما تحقّق اين انتظار در باره ابليس نادرست است، چه او به موجب نصّ قرآن كريم مطرود درگاه ايزدى شناخته شده است. بعض عارفان اسلام از ديرباز تا امروز آيهها و روايتها را به سليقه خود تفسير كردهاند، و ابليس را خدا پرست خواندهاند. و سرپيچى او را از سجده آدم ناشى از غيرت او بر پروردگار دانستهاند كه بر نمىتافت كسى جز او را سجده كند. (در اين باره مقالتها نوشتهاند، بدانها رجوع شود.)
|
گر عتابى كرد درياى كرم |
بسته كى كردند درهاى كرم |
|
|
اصلِ نقدش داد و لطف و بخشش است |
قهر بر وى چون غبارى از غش است |
|
|
از براى لطف عالم را بساخت |
ذرّهها را آفتاب او نواخت |
|
|
فرقت از قهرش اگر آبستن است |
بهر قدر وصل او دانستن است |
|
|
تا دهد جان را فراقش گوشمال |
جان بداند قدر ايّام وصال |
|
ب ٢٦٢٠- ٢٦١٦ اصل نقد: سرمايه، مايه. و معنى بيت گرفته از حديثى است منقول از ابو هريره كه خداوند عزّ و جل فرمود: «سَبَقَت رَحمَتِى غَضَبِى.» (مسند احمد، ج ٢، ص ٢٤٢، ٢٥٨، ٣٩٧) در تفسير « «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» ابو بكر وراق گفت جواب در آيه است ...