شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٥ - وصيت كردن پيغامبر
نعمت دنيا برخوردار است در آن جهان گرفتار است. بنده بايد در اين جهان كارى كند كه در آن جهان حاصل كار و كسب او آمرزش خدا باشد. مضمون بيتها بر گرفته از حديث نبوى است.
سيوطى در تفسير درّ المنثور ذيل آيه «أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلًا» (فرقان، ٢٤) روايتى از صفوان بن محرز آرد كه ترجمه آن اين است: روز رستاخيز دو مرد را آورند يكى در دنيا پادشاه بوده، چون حساب او را كشند بندهاى به شمار آيد كه كارى نكرده. پس بفرمايند تا او را به دوزخ برند. و ديگرى در دنيا پلاسى داشته، پس حساب او را كشند. گويد پروردگار من! چيزى به من عطا نفرمودى تا حساب آن را از من خواهى. گويد بنده من راست گفت. او را وا گذاريد. پس بفرمايند تا او را به بهشت برند. چندان كه خدا خواهد آن دو را وا گذارند، آن گاه آنان را بخواهند.
آن كه در آتش بود چون نيم سوخته سياه گرديده او را گويند آسايش جاى خود را چگونه ديدى؟ گويد بدترين آسايش جاى. گويند باز گرد. پس آن را كه در بهشت بود خوانند و او مانند ماه شب چهارده بُوَد. وى را گويند آسايش جاى خود را چگونه ديدى؟ گويد بهترين آسايش جاى.
|
آن جهان شهرى است پر بازار و كسب |
تا نپندارى كه كسب اينجاست حَسب |
|
|
حق تعالى گفت كين كسب جهان |
پيش آن كسب است لعب كودكان |
|
|
همچو آن طفلى كه بر طفلى تند |
شكلِ صحبت كُن مِساسى مىكند |
|
|
كودكان سازند در بازى دكان |
سود نبود جز كه تعبير زمان |
|
|
شب شود در خانه آيد گرسنه |
كودكان رفته بمانده يك تنه |
|
|
اين جهان بازى گه است و مرگ، شب |
باز گردى كيسه خالى پُر تعب |
|
|
كسب دين عشق است و جذبِ اندرون |
قابليّت نورِ حق را اى حَرون |
|
|
كسب فانى خواهدت اين نفس خَس |
چند كسب خس كنى بگذار بس |
|
|
نفسِ خس گر جويدت كسبِ شريف |
حيله و مكرى بود آن را رديف |
|
ب ٢٥٨٩- ٢٥٨١ حسب: تنها، به تنهايى، فقط.
لعب كودكان: بازى بچهها، و اين تعبير مأخوذ است از آيه وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ