شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٦ - وصيت كردن پيغامبر
وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ: و اين زندگانى دنيا جز سر گرمى و بازى نيست و همانا سراى آخرت زندگانى است اگر دانندى.» (عنكبوت، ٦٤)
|
گفت دنيا لعب و لهو است و شما |
كودكيت و راست فرمايد خدا |
|
٣٤٣١/ ١ تنيدن: چسبيدن.
|
مادرش گر سيليى بر وى زند |
هم به مادر آيد و بر وى تند |
|
٢٩٢٥/ ٤ صحبت كن: آميزنده، هم بستر شونده.
|
چون جماعِ طفل دان اين شهوتى |
كه همىرانند اينجا اى فتى |
|
|
آن جماعِ طفل چه بود بازيى |
با جماعِ رستمى و غازيى |
|
٣٤٣٤- ٣٤٣٣/ ١ مِساس: سودن، سايش.
تعبير: وقت گذرانى.
|
پُرس پُرسان كين به چند و آن به چند |
از پى تعبيرِ وقت و ريشخند |
|
٨٣٣/ ٦ تعب: رنج.
جذب: كشش.
حَرون: سركش.
خس: پست.
كسب، ورزيدن و معاملت كردن است براى سود بردن و راحت زيستن. و سود و آسايش را حقيقتى بايد و دوامى. اما خوشيها و لذتهاى اين جهان ناماندنى است و برابر زندگانى آخرت جز بازيچه نيست. درست است كه آخرت جاى حساب است، ليكن با توجه به نتيجهاى كه بر كسب مترتب است، بازار و كسب حقيقى در آن جهان است، و آن چه در اين جهان مىبينيم صورتى مقابل آن است. چه، آن چه در اين جهان از رفت و آمد و حركت و سكون و داد و ستد است، جملگى اعراض است و عَرَض نماندنى و نابود شدنى است. حالى كه آن جهان، جهان باقى است و پايان نيافتنى. كسب اين جهان