شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٤ - وصيت كردن پيغامبر
|
بر قفاى صوفى حمزه پرست |
راست مىكرد از براى صفع دست |
|
١٣٣١/ ٦ شَهد: انگبين كه از موم جدا شده باشد، انگبين خالص. كنايت از سخنان شيرين و دل فريب، سخنان موافق ميل.
كس: در تداول: سر شناس، بزرگ. و در اين بيت مقصود تهذيب يافته و با كمال است.
اقبال: روى آوردن، توجه.
خلعت و دولت: كنايت از كمال، معرفت.
روح: استعارت از مرد روحانى.
جسد: استعارت از انسان ناقص و به كمال نارسيده. (فريب زيور دنيا را نبايد خورد و بار تكليف و رياضت مردان حق را بايد برد، كه آن رنج زايد و اين رتبت افزايد.)
|
هر كجا بينى برهنه و بىنوا |
دان كه او بگريخته است از اوستا |
|
|
تا چنان گردد كه مىخواهد دلش |
آن دل كورِ بَد بىحاصلش |
|
|
گر چنان گشتى كه استا خواستى |
خويش را و خويش را آراستى |
|
|
هر كه از استا گريزيد در جهان |
او ز دولت مىگريزد اين بدان |
|
|
پيشهاى آموختى در كسب تن |
چنگ اندر پيشه دينى بزن |
|
|
در جهان پوشيده گشتى و غنى |
چون برون آيى از اينجا چون كنى |
|
|
پيشهاى آموز كاندر آخرت |
اندر آيد دخل كسب مَغفرت |
|
ب ٢٥٨٠- ٢٥٧٤ برهنه و بىنوا: استعارت از كسى كه از معرفت بىبهره است.
اوستا: كنايت از مرشد و راهنما.
خويش: خود.
كسب تن: تن پرورى، پرورش جسم.
پوشيده: (مقابل برهنه) كنايت از داراى مكنت و ثروت.
اندر آمدن: پديد گشتن، حاصل شدن.
دولت اين جهان و آن جهان در سايه پيروى از ارشاد و تعليم مردان كامل است و آن كه از اين دولت روى بگرداند در هر دو جهان تهيدست ماند، و اگر در اين جهان از