شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩١ - تتمه نصيحت رسول
معنى تپيدن است از گرمى:
|
آبرو خواهى چو خاك افتاده باش |
نى چو آتش در هوا از تاب و تفس |
|
(ابن يمين، ديوان، باستانى راد، ص ٤٣٥) هر چند «تفس» در فرهنگها «گرمى و حرارت» معنى شده، ليكن در استعمال مولانا اگر هم قصد از اين واژه «گرمى» باشد، گرمى مطلق نيست بلكه گرمى ناشى از غضب و تندى است كه از نامتعادل بودن مزاج بر مىخيزد. در نسخه نيكلسون اين واژه «نفس» ضبط شده، و درست نيست.
براى آن كه بنده به حق نزديك شود، نخست بايد خود را بشناسد. اگر شناخت، خطاى خود را مىبيند و چون از خطا آگاه شد دلش به درد خواهد آمد و به توبت خواهد گراييد. تا اين درد در دلش پديد نيايد در پى گزاردن شرايط امانتى كه خدا بدو سپرده است نخواهد افتاد. اگر انسانى خود را در پيشگاه حضرت حق مسئول نداند، و به خطاى خود اقرار نكند و از خدا آمرزش و رحمت طلب نكند، خويش را از او بىنياز ديده و خود را در برابر او قرار داده است بلكه خود را خدا دانسته است. چنين كس شيطان است كه «أنَا خيرٌ منه» گفت، و چون فرعون است كه خويش را پروردگار دانست.
|
علّت ابليس أنَا خيرى بُدست |
وين مرض در نفس هر مخلوق هست |
|
٣٢١٦/ ١ و آن كه هستى خويش در حق فنا كرد و از خود سلب هر گونه قدرت نمود و توان خود را از لطف خدا دانست سزاست كه «أنَا الحَق» گويد، يعنى «من هيچم و هر چه هست خداست.» پس «أنا الحق» گفتن منصور عنايت است از جانب حق، و «أنَا رَبُّكُم» گفتن فرعون لَعنَت است و تلقين ابليس. بايد جهاد با نفس را پيش گرفت، كه نفس اژدرهاست و خواهشهاى او چون بانگ مرغ بىهنگام است و مرغ بىهنگام را بايد سر بريد.
|
مرغِ بىوقتى سرت بايد بُريد |
عذرِ احمق را نمى شايد شنيد |
|
١١٥٩/ ١
|
هيچ نكشد نفس را جز ظلِّ پير |
دامن آن نفس كُش را سخت گير |
|
|
چون بگيرى سخت آن توفيق هوست |
در تو هر قوّت كه آيد جذب اوست |
|
|
ما رَمَيتَ اذ رَمَيتَ راست دان |
هر چه كارد جان بود از جانِ جان |
|