شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٨ - تتمه نصيحت رسول
|
آتشى زد شب به كشت ديگران |
باد آتش را به كشت او بِران |
|
|
چشم بندى بود لعنت ديو را |
تا زيان خصم ديد آن ريو را[١] |
|
|
لعنت اين باشد كه كژ بينش كند |
حاسد و خود بين و پُر كينش كند |
|
|
تا نداند كه هر آن كه كرد بد |
عاقبت باز آيد و بر وى زند |
|
|
جمله فرزين بندها بيند به عكس |
مات بر وى گردد و نقصان و وَكس |
|
|
ز آن كه گر او هيچ بيند خويش را |
مُهلك و ناسور بيند ريش را |
|
|
دَرد خيزد زين چنين ديدن درون |
دَرد او را از حجاب آرد برون |
|
ب ٢٥٠٣- ٢٤٩٢ رجعت دادن: باز گرداندن، و كنايت از پذيرفتن توبه.
گذشتن (از آدم ...): چيره شدن، غالب گشتن، پيش افتادن.
نطع: صفحه شطرنج.
|
چو عقلم مات شد بر نطع عشقش |
چه بازم چون نه بازو و نه خانه است |
|
(عطار، به نقل از لغت نامه) بازى بردن: پيروز گشتن.
دمدمه: فريب، مكر: «بىچاره را با اين دمدمه در كوزه فقاع كردند.» (كليله و دمنه، به نقل از لغت نامه) ستون خانه خود بريدن: كنايت از خود را به خطر افكندن، خود را هلاك ساختن.
آتش به كشت بردن ...: كنايت از آن كه ستم او به خود وى باز گشت. خواست آدم را از ديده حق بيفكند، خود او رانده درگاه حق شد.
لعنت: اشارت است بدان چه در قرآن كريم در باره ابليس است كه: «وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ.» (حجر، ٣٥) ريو: مكر.
كژبين: كنايت از نديدن حقيقت، ديگرگون ديدن واقع.
عاقبت باز آيد: فاعل جمله «بد» است و اين معنى مأخوذ است از آيه
[١] در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|