شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٧ - دانستن پيغامبر
بَحر مكّار: استعارت است از نفس. كف روى آب دريا را مىپوشاند و آدمى ناآگاهانه كف را زمين مىانگارد و پاى بر آن مىنهد و غرق مىشود. نفس نيز خطا را كوچك مىنماياند تا آدمى مرتكب آن شود، سپس اندك اندك وى را به دريايى مىكشاند كه از آن رستن نتواند و غرقهاش گرداند.
لشكر انبوه: اشارت است به آيه «إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنامِكَ قَلِيلًا وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ لكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ: هنگامى كه خدا آنان را در خواب به تو اندك نماياند و اگر بسيارشان نمايانده بود ناتوان مىشديد و در كار (جنگ) با يكديگر منازعت مىكرديد لكن خدا به سلامت داشت (شما را از دشمن) همانا او داناست بدان چه در سينههاست.» (انفال، ٤٣) عنايت: توجه خدا به بعض بندگان خاص، و اين عنايت را علّتى نيست. «عجب در آن كه چندين هزار لطف و عاطفت از عنايت بىعلّت با جان و دل آدم در غيب و شهادت مىرفت، و هيچ كس را از ملايكه مقرّب در آن محرم نمىساختند.» (مرصاد العباد، ص ٧٥) جهاد ظاهر: جهاد با كافران و رويارويى با دشمن. در آن جهاد خدا شمار دشمن را در ديده مسلمانان كم نمود و آن چه در باطن بود لطف خدا بود كه هر دم بديشان مىرسيد تا در جهاد ظاهر و باطن (جهاد با كافران و جهاد با نفس) پيروز گرديدند.
يُسر: آسانى، و مأخوذ است از آيه «وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى: تو را توفيق دهيم براى (شريعت) آسان.» (اعلى، ٨) عُسر: تنگى.
|
آن كه حق پشتش نباشد از ظفر |
واى اگر گربهاش نمايد شير نر |
|
|
واى اگر صد را يكى بيند ز دور |
تا به چالش اندر آيد از غرور |
|
|
ز آن نمايد ذو الفقارى حربهاى |
ز آن نمايد شير نر چون گربهاى |
|
|
تا دلير اندر فتد احمق به جنگ |
و اندر آردشان بدين حيلت به چنگ |
|
|
تا به پاى خويش باشند آمده |
آن فليوان[١] جانب آتشكده |
|
|
كاهِ برگى مىنمايد تا تو زود |
پُف كنى كو را برانى از وجود |
|
[١] در نسخه اساس، كلمه« آتش پرستان» بالاى« فليوان» نوشته شده است.