شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٥ - دانستن پيغامبر
|
رَبَّنا إنَّا ظَلَمنا گفت و آه |
يعنى آمد ظلمت و گم گشت راه |
|
|
پس قضا ابرى بود خورشيد پوش |
شير و اژدرها شود زو همچو موش |
|
١٢٥٥- ١٢٥٣/ ١ مار سياه: استعارت از خواهشهاى نفس كه مخالف عقل است. نيروى نفس اندك است اما اگر با آن مخالفت نشود قوى گردد. و مناسب با اين بيت، بيت مسعودى رازى است، هر چند او از مخالف، معنى ديگرى خواسته است:
|
مخالفان تو موران بدند و مار شدند |
به جان بر آر ز موران مار گشته دمار |
|
|
مده امانشان زين بيش و روزگار مبر |
كه اژدها شود ار روزگار يابد مار |
|
آن كه كِرمى بود: كنايت از آن كه پس از ضعف قوت يافت.
|
اژدها و مار اندر دست تو |
شد عصا اى جان موسى مست تو |
|
|
حُكم خُذها لا تَخَف دادت خدا |
تا به دستت اژدها گردد عصا |
|
|
هين يدِ بيضا نما اى پادشاه |
صبح نو بگشا ز شبهاى سياه |
|
ب ٢٢٧٦- ٢٢٧٤ اژدها و مار: عصا تا در دست موسى بود چوبى بود، چون از دست مىافكند اژدها مىشد.
نفس آدمى اژدهاست. چون مسخر گردد رام شود و به فرمان آيد.
حكم خُذها لا تَخف: بگير آن را و مترس. مأخوذ است از آيه «قالَ خُذْها وَ لا تَخَفْ سَنُعِيدُها سِيرَتَهَا الْأُولى: گفت بگير آن را و مترس بار ديگر ما آن را به سيرت نخستين آن (بىآزارى) باز مىگردانيم.» (طه، ٢١) چنان كه موسى (ع) توانست عصاى مار شده را در دست گيرد و مسخر سازد، تو (حسام الدين) نيز نفسها را مسخر خود فرمايى.
يَدِ بيضا: دست سفيد. اشارت است به يكى از دو معجزه موسى. و «يَدِ بيضا نمودن» در تداول نشان دادن قدرت است و كار بزرگ كردن.
|
در علاجش يَدِ بيضا بنماييد مگر |
كآتش حسن بدان سبز شجر باز دهيد |
|
(ديوان خاقانى، ص ١٦٣)[١]
|
دوزخى افروخت بر وى دم فسون |
اى دم تو از دم دريا فزون |
|
[١] يادداشت دكتر على محمد سجادى