شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٢ - دانستن پيغامبر
نخستين كس كه پيش آيد با او راى مىزنم و كار بر گفته او مىكنم. نخست كس ديوانهاى بود نى سوار ...» با توجه بدين داستان، نيز با توجه به بيتهاى بعد مىتوان گفت «امام» صفتى است كه جاى موصوف است. «عقل امام»: عقل كسى كه پيش آيد. (عقل آن كس كه نخست بار با تو روبرو شود.) اما مشورت با خردمندان يا خداوندان راى روشن، نيز دستور است. امام صادق (ع) فرمود: «با مردم خردمند پارسا مشورت كن كه او جز به خير نفرمايد و از مخالفت بپرهيز كه مخالفت پارساى خردمند به مفسدت دين و دنيا گرايد.» (مكارم الاخلاق، ص ٣١٩؛ بحار الانوار، ج ٨٨، ص ٢٥٤) گفت گر كودك در آيد يا زنى:
|
شاوِروهُنَّ و آن گه خالِفوا |
إنَّ مَن لَم يَعصِهِنَّ تالِفُ |
|
٢٩٥٦/ ١ تو خلاف آن كن: مأخذ آن حديث «كانَ رَسُولُ اللَّهِ ٦ إِذا أرادَ الحَربَ دَعا نِساءً فَاستَشارَهُنَّ ثُمَّ خالَفَهُنَّ: رسول ٦ چون جنگ خواستى كردن زنان را خواندى و از آنان راى خواستى و بر خلاف راى آنان كار كردى.» (بحار الانوار، ج ٨٨، ص ٢٥٥) «بپرهيز از راى زدن با زنان كه زنان سست راىاند و در تصميم گرفتن ناتوان.» (نهج البلاغه، نامه ٣١) و توجيه مولانا از اين حديث كه مقصود مخالفت نفس است، بغايت جالب مىنمايد.
|
نفس خود را زن شناس از زن بتر |
ز آن كه زن جزوى است نفست كُلِّ شَر |
|
|
مشورت با نفس خود گر مىكنى |
هر چه گويد كن خلاف آن دَنى |
|
|
گر نماز و روزه مىفرمايدت |
نفس مكّار است مكرى زايدت |
|
|
مشورت با نفس خويش اندر فعال |
هر چه گويد عكس آن باشد كمال |
|
|
بر نيايى با وى و استيز او |
رو بَرِ يارى بگير آميزِ او |
|
|
عقل قوّت گيرد از عقل دگر |
نيشكر كامل شود از نيشكر |
|
|
من ز مكرِ نَفس ديدم چيزها |
كو بَرد از سحر خود تمييزها |
|
|
وعدهها بدهد تو را تازه به دست |
كو هزاران بار آنها را شكست |
|
|
عُمر اگر صد سال خود مهلت دهد |
اوت هر روزى بهانه نو نهد |
|