شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٠ - دانستن پيغامبر
خويش را پينه مىبست و جامه خود را وصله مىنمود و بر خر بىپالان مىنشست و ديگرى را بر ترك خود سوار مىفرمود.» (نهج البلاغه، خطبه ١٦٠) سَقَم: بيمارى.
شتاب: شتابان.
دوزخ از تهديد من ...: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٧٠٠/ ١
|
رنج گنج آمد كه رحمتها در اوست |
مغز تازه شد چو بخراشيد پوست |
|
|
اى برادر موضع تاريك و سَرد |
صبر كردن بر غم و سُستى و درد |
|
|
چشمه حيوان و جام مستى است |
كآن بلنديها همه در پستى است |
|
|
آن بهاران مُضمَر است اندر خزان |
در بهار است آن خزان مگريز از آن |
|
|
همره غم باش و با وحشت بساز |
مىطلب در مرگ خود عمر دراز |
|
|
آن چه گويد نفس تو كاينجا بد است |
مشنوش چون كار او ضدّ آمده است |
|
|
تو خلافش كن كه از پيغمبران |
اين چنين آمد وصيت در جهان |
|
ب ٢٢٥٥- ٢٢٤٩ رنج گنج آمد:
|
تا رنج تحمل نكنى گنج نبينى |
تا شب نرود روز پديدار نباشد |
|
(سعدى) تازه شدن: كنايت از برون افتادن، ظاهر شدن.
موضع تاريك: كنايت از تحمل رياضت در زاويهها و تحمل سختيها، و در آن تلميحى است به «چشمه حيوان» كه در تاريكى است.
|
ز كارِ بسته مينديش و دل شكسته مباش |
كه آب چشمه حيوان درون تاريكى است |
|
(سعدى، بوستان) مُضمَر: نهفته.
در بيتهاى پيش فرمود بيمارى آن صحابى موجب شد، دولت ديدار رسول ٦ نصيب او گردد. در اين بيتها بدين نكته اشارت مىكند كه اگر سختى و اندوهى بر آدمى رسيد بايد بر آن شكيبا باشد، كه مصلحتى در آن است. در قرآن كريم جاى جاى بدين