شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٢ - گفتن موسى
نكوهشى است از زبان موسى (ع) نادانان را كه به سخن مردان حق وقعى نمىنهند و در پى هر بانگى مىدوند. امير مؤمنان در باره چنين مردمان فرمايد: «فرومايگانى رونده به چپ و راست كه در هم آميزند و پى هر بانگى را گيرند و با هر باد به سويى خيزند. نه از روشنى دانش فروغى يافتند و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٤٧)
|
باطلان را چه رُبايد باطلى |
عاطلان را چه خوش آيد، عاطلى |
|
|
ز آن كه هر جنسى ربايد جنس خود |
گاو سوى شير نر كى رو نهد |
|
|
گرگ بر يوسف كجا عشق آورد |
جز مگر از مكر تا او را خورد |
|
|
چون ز گرگى وا رهد محرم شود |
چون سگ كهف از بنى آدم شود |
|
ب ٢٠٤٧- ٢٠٤٤ باطلان: جمع باطل (اراده موصوف از صفت): كسى كه راه حق را واگذارده است.
ربودن: جذب كردن، به سوى خود متمايل ساختن.
عاطل: بىكاره، كه در پى چيزى باشد كه سودى ندهد.
هر جنسى ربايد جنس خود: مثلى است معروف «الجِنسُ إلَى الجِنسِ يَمِيلُ.»
|
ذرّه ذرّه كاندرين ارض و سَماست |
جنس خود را هر يكى چون كهرباست |
|
٢٩٠٠/ ٦ از گرگى وارهيدن: خوى بد را واگذاردن، خوى آدمى گرفتن.
طبيعت مردم نادان و پيروان باطل، چنان است كه در پى باطلان و نادانان روند، جز كه عنايت حق شامل آنان گردد و با نَفَسِ مردى الهى طبيعتشان دگرگونى يابد. چنان كه:
|
سگ اصحاب كهف روزى چند |
پى نيكان گرفت و مردم شد |
|
(سعدى)
|
چون ابو بكر از محمّد بُرد بو |
گفت هذا لَيسَ وَجهٌ كاذِبٌ |
|
|
چون نَبُد بو جهل از اصحاب دَرد |
ديد صد شَقِّ قمر باور نكرد |
|
|
دردمندى كِش ز بام افتاد طشت |
زو نهان كرديم حق پنهان نگشت |
|
|
و آن كه او جاهل بُد از دَردش بعيد |
چند بنمودند و او آن را نديد |
|