علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٣٤ - قرب وجودى و مالكيت اطلاقى خداى سبحان
فَلْيَسْتَجيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ؛[١] و هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند، اجابت مىكنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.
ديگر صفت خداى سبحان كه اصل معرفتى دعا به آن وابسته است، مالكيت خداى سبحان است. ملك در لغت به معناى تسلط بر چيزى است كه مالك، اختيار آن را در دست دارد و حق تصرف در آن را پيدا مىكند. اين تسلط دوگونه است: يكى مالكيت ظاهرى و تسلط اعتبارى، مانند تسلط قراردادى انسان بر زمين خود و ديگرى مالكيت باطنى و تسلط ذاتى.[٢] در اين نوع مالكيت، مِلك با تمام وجود از آن مالك است؛ لذا در وجود و حالات خود كاملًا به مالك وابسته است و هيچگاه از او جدا نيست و استقلال ندارد؛ مانند چشمى كه مال انسان است و وجودش به صاحبش وابسته است و تحت تصرف روح اوست و گردش و نگاه آن، همه و همه به اراده و توجه روح انسان نيازمند است؛ از اينرو هرگاه روح انسان بخواهد، آن را مىبندد و هرگاه بخواهد، آن را مىگشايد و خود چشم هيچگونه استقلال وجودى ندارد.
مالكيت خداى سبحان از نوع دوم است؛[٣] زيرا خدا به دليل نامحدودى خود، همه هستى را در نورديده و به همه آفريدههاى خود ظهور بخشيده و آنان را قوام داده است و به دليل همين نامحدودى در دل همه آفريدهها نفوذ كرده است و بر همه آنها احاطه وجودى و قرب وريدى يافته است.
اين نفوذ احاطى، خدا را بر تكتك آفريدهها مسلط ساخته، آنها را تحت
[١] - بقره( ٢): ١٨٦.
[٢] - بنگريد به: حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج ١١، ص ١٦٣.
[٣] - بنگريد به: سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ٣، ص ١٢٨ به بعد.