علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٢ - تفسير دوم
در ساحت حقيقت حقاليقينى است؛[١] مانند آموزه توحيد، به معناى يگانگى خداى سبحان كه مخاطب آن را در مقام شريعت به گونه علماليقينى، از راه استدلال عقلى اثبات مىكند؛ سپس در مقام طريقت، به گونه عيناليقينى، از راه شهود قلبى، به توحيد فعلى و توحيد وصفى مىرسد؛ سپس در مقام حقيقت، به گونه حقاليقينى از راه شهود سرّى به توحيد ذاتى بار مىيابد؛[٢] اما تعامل عملى، در ساحت شريعت، فقهى، در ساحت طريقت، اخلاقى و در ساحت حقيقت ذوقى است؛ مانند آموزه طهارت به معناى پاكى كه در وضو، غسل و تيمم تجسم مىيابد. مخاطب در مقام شريعت به اجراى احكام فقهى پرداخته، همانند افعال ظاهرى انبياى الاهى به طهارت ظاهرى عمل مىكند؛ سپس در مقام طريقت، به اجراى آموزههاى اخلاقى دست يازيده، همانند اخلاق انبياى الاهى به طهارت باطنى، مانند پاكى از رذايل متّصف مىشود؛ آنگاه در مقام حقيقت، به اجراى تعاليم توحيدى برآمده، همانند احوال انبياى الاهى، سرّ خود را از مشاهده غير خداى سبحان پاك مىگرداند.[٣]
انبياى الاهى افزون بر آنكه خود، بهعنوان اسوه حسنه، تمامى اين سه ساحت را داشتند، هماره مخاطبان خود را به اندازه توانشان، به مراعات اين سه ساحت و اداى حقوق آن سه دعوت كردند تا تكميل شوند.[٤] اگر حق يكى از اين سه ساحت ادا نشود و مراعات نگردد، ركنى از اركان دين اقامه نشده است؛[٥] اركانى كه هر يك براى آدمى، كمالى از كمالات شرعى هستند؛ اگرچه اين كمالات در
[١] - همو، أسرار الشريعة، ص ٢٤.
[٢] - همان، ص ٢٤٧- ٢٢٤.
[٣] - همان، ص ٤٢٣- ٤١١؛ نيز بنگريد به: همو، جامع الأسرار، ص ٣٤٥.
[٤] - همو، أسرار الشريعة، ص ٢٥، ٩٧ و ٩٨.
[٥] - همان، ص ٣٤.