علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٠ - تفسير دوم
جهت رتبى متنوع هستند و شرع نيز نقش ارشادى و هدايتى دارد و اين هدايت نمىتواند به يك استعداد و به يك مرتبه اختصاص يابد، به يك روش بيان شود و به يك گونه تعامل پذيرد؛ زيرا شرع بايد كلى و عمومى باشد و همه مخاطبان را با همه تنوّعشان هدايت كند و براى همه آنان نقش ارشادى داشته باشد.[١] بر اين اساس، شرع بايد در مقام تخاطب، يعنى دعوت هدايتگرانه، با سه مرتبه مخاطبان (عوام، خواص و خاصالخواص) رويارو شود كه هر يك از اين مراتب، بهعنوان پذيراى شرع و به منزله مظهر (محل ظهور) شرع شوند و شرع نيز در حد قابليت هر يك، در آنها ظهور كند؛ از اينرو شرع داراى سه ظهور است؛ ظهور ابتدايى يا ظهور قشرى، ظهور متوسط يا ظهور لبّى و ظهور نهايى يا ظهور لبّاللبّى كه اولى در مقام تخاطب ظاهرى با عموم مردم است و دومى در مقام تخاطب باطنى با خواص است و سومى در مقام تخاطب باطنالباطنى با خاصالخاص؛ مانند بادام كه شامل پوسته، مغز و روغن است كه پوسته براى همگان آشكار است و مغز براى آنان كه با اندكى تلاش آن را مىشكافند، و روغن براى آنان كه با فشردن، آن را از بادام بيرون مىكشند.[٢]
بنابراين از ديدگاه سيد حيدر آملى، اگرچه شرع يكى بيش نيست، از حيث تخاطب و تعامل سه ساحت دارد كه به آن شريعت، طريقت و حقيقت گويند كه از بعد تخاطب، شريعت حيث قشرى، طريقت حيث باطنى و حقيقت حيث باطنِ باطن شرع است و از بعد تعامل، شريعت حيث ابتدايى، طريقت حيث وسطى و حقيقت حيث نهايى شرع است كه اولى از آن عموم مردم، دومى از آن متوسطان و سومى از آن منتهيان است.
اين كلام از سخنان وى راز مىگشايد كه گفته است:
[١] - همو، أسرار الشريعة، ص ٣٦، ٦٩ و ١٣٨.
[٢] - همو، المحيط الأعظم و البحر الخضم، ج ١، ص ٢٢٧؛ همو، جامع الأسرار، ص ٣٤٥.