علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٣٣ - قرب وجودى و مالكيت اطلاقى خداى سبحان
همنشينى مونسانه را كه هديه دعا و مناجات است، به ارمغان مىآورد و دومى عبوديت تام و فقر ذاتى را كه اساس دعا، طلب و خواستن است، به آدمى مىفهماند.
قرب خداوندى- چنانكه در آينده از آن سخن خواهيم گفت- قرب مكانى و مسافتى نيست؛ زيرا اين نوع قرب از آنِ جسم و جسمانيات است و ساحت خدا از جسمانيت و ماده مبرا و منزه است؛ بلكه قرب خدا قرب وجودى است؛[١] يعنى خداى سبحان به دليل آنكه نامحدود و نامتناهى است، سراسر هستى را دربر گرفته است؛ از اينرو همانند احاطه دريا بر قطرههاى خود، بر تمامى آفريدههاى خويش احاطه وجودى دارد: «أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيٍ مُحِيطٌ؛[٢] آگاه باشيد كه خداى سبحان به هر چيزى احاطه دارد.» اين احاطه، نه بهگونه مقطعى، كه به صورت دايمى، قرب خداوند را براى آفريدهها به ارمغان مىآورد: «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ؛[٣] هر كجا باشيد، او با شماست.» اين قربِ تنگاتنگ و هميشگى كه در فرهنگ قرآنى با استناد به آيه «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ؛[٤] ما از رگ گردن به او نزديكتريم» به قرب وريدى شهرت دارد، موجب نفوذ خداى سبحان در دل تمام آفريدهها مىشود. در نتيجه از تمامى خواستههاى دل آنان آگاه مىگردد.
از اينرو سالك در فراخناى دل خود، خدا را احساس مىكند و خود را همنشين او و او را مونس خود مىيابد و در كلبه دل با خدا رازها و نيازها مىكند و با زبان دل، سرودههاى مناجات مىخواند تا خدا به او پاسخ دهد و خواستهاش را برآورد:
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ
[١] - بنگريد به: همان، ص ٣٨٦.
[٢] - فصلت( ٤١): ٥٤.
[٣] - حديد( ٥٧): ٤.
[٤] - ق( ٥٠): ١٦.