ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٠٢ - شرحها
زد و خاموش شد و مردى ديگر بلند قد و پريشان كه با او در رد و ايراد شد و به طول انجاميد، عمر گفت: يا رسول اللَّه اولى پسرم عبد اللَّه بوده است و دومى سالم مولاى ابى حذيفه، رسول خدا (ص) على (رضي الله عنه) را طلبيد و فرمود: برو نزد اين مردم و در كار آنها بازرسى كن و مقررات جاهليت را زير پا بنه، على با پول فراوانى نزد آنها آمد كه پيغمبر (ص) به او داده بود و هر چه از آنها كشته شده بود ديه داد و هر مالى از آنها به غارت رفته بود غرامت داد تا آنجا كه عوض ظرف آب سگها را هم پرداخت و چون همه ديهها و غرامتها را پرداخت، بقيهاى از پول ماند، على (ع) به آنها فرمود: ديگر خونى يا مالى كه جبران نشده است مانده است؟ گفتند: نه، فرمود: من اين بقيه پول را هم براى احتياط از طرف رسول خدا (ص) به شما مىدهم در برابر آنچه بدانيد و ندانيد، و سپس نزد رسول خدا (ص) برگشت و آن حضرت برابر قبله ايستاد و دستها را برافراشت تا زير كتفش ديده شد و مىفرمود: بار خدايا من به تو از آنچه خالد كرده است بيزارم (تا سه بار).
ابن اسحاق گويد آنها كه خالد را در اين كار معذور دانستهاند گفتهاند كه او خود عذر آورد كه به دستور عبد اللَّه بن حذافه سهمى به آنها جنگيدم كه از طرف رسول خدا (ص) به من گفت: رسول خدا به تو فرمان مىدهد با آنها بجنگى چون از مسلمانى سرباز زدند. انتهى.
در اينجا خالد بن وليد يك اولو الامر انتصابى بود و خطا كار در آمد ولى تا خبر به پيغمبر (ص) رسيد فوراً او را معزول كرد و بوسيله يك مأمور عادل و درستكار خطاى او را جبران كرد و چون اين تدارك بعد از وفات پيغمبر (ص) مقدور نيست و بسا خود شخص اول حكومت اسلامى اگر معصوم نباشد خطا كار در آيد و امت هم گرفتار اختلاف و ضعف باشد و اين خطا بنيان ملت اسلامى را بكند، بنا بر اين اولو الامر بعد از پيغمبر به ناچار بايد شخصى معصوم و مصون از خطا باشد و آن جز خاندان خود پيغمبر در