ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٤٧
كن جامه بودند و يا آنكه سفيد كن دلها بودهاند از كدورت و گناه و بدى.
ازهرى گفته: لقب مخصوص انبياء است كه از هر عيبى پاك شدند (در اينجا در ائمه به كار رفته كه معصوم بودند) و آنها را مستحفظ ناميده، گويا اشاره به اين آيه است در باره تورات (٤٤ سوره مائده): (در آن هدايت است و نور، حكم مىكنند بدان پيغمبران كه اسلام آوردند براى آنان كه راه حق رفتند و ربانيون و احبار به وسيله نگهدارى از كتاب خدا و بودند گواهان بر آن) و مقصود از ميزان كه با كتاب نازل شده شرع است، و بعضى آن را عطف تفسيرى كتاب دانند.
محدث استرآبادى گويد: مقصود امام اين است كه در اين زمان سه كتاب آسمانى ميان مردم شهرت دارد، و كتاب آسمانى نوح و صالح و شعيب و ابراهيم هم بوده است، و خدا خبر داده كه آنچه محمد (ص) آورده در صحف ابراهيم و موسى مذكور بوده، و اين دو نزد او بودهاند و در صورتى كه تا زمان آن حضرت محفوظ بودند به ناچار آن حضرت هم آنها را نگهداشته و به كسى سپرده و آن صاحب شريعت و امامت است. انتهى.
من مىگويم اين حديث دلالت دارد كه مستحفظين علماى يهود و نصارى نيستند چون اين كتب نزد آنها نيست و مقصود از نسل مستحفظ خصوص اوصياء هستند و بلكه ظاهر اين است كه اين نسل از بنى اسرائيل نيست و مقصود از آن ابو طالب و امير المؤمنين است.
اسم اكبر عبارت از كتاب جامع است كه همه علوم در آن است و از انبياء جدا نيست و شايد كنايه از دل پاك آنها باشد كه نور معرفت در آن تابيده است و لوح محفوظ در آن منعكس شده و عقل بالفعل گرديده و به رتبه شهود تام رسيده و امير المؤمنين به اين مقام اشاره كند كه:
|
درمان تو در تو است و نفهمى جانا |
درد تو ز تو است و خود ندارى باور |
|
|
دارى تو گمان كه جرم خردى هستى |
در تو است جهان كُل به كُلى اندر |
|