ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٣٥ - شرحها
صحتش مورد ترديد است.
ج- كلام امام (ع) در بيان آيه (٥٠ سوره قصص) نكوهش متمرّدان است و به هيچ وجه دلالت بر سقوط تبليغ ندارد بلكه دليل بر وجوب آن است.
آنچه به نظر مىرسد اين است كه مورد كلام احمد بن محمد كه مى گويد: «پرسش بر همه آنها واجب است و جواب بر شما واجب نيست» مخالفين ائمه است نه شيعه و پيروان ائمه و گر نه بايد بگويد: پرسش بر ما واجب است و در اين صورت استفهامى هم چنانچه" وافى" گفته در كلام نيست بلكه صرف بيان واقعى است و مقصود اين است كه پرسش از شما بر مخالفان تا آنجا هم واجب است كه شما جواب هم ندهيد ولى با اين حال آنها در مقام پرسش از شما و مراجعه به شما نيستند با اينكه قرآن سؤال از اهل ذكر و طلب علم را واجب كرده است، در اينجا امام موضوع تمرد مردم را نسبت به پيغمبر به ميان مىكشد و علت آن را هواپرستى بيان مىكند و مى فرمايد: نسبت به شخص پيغمبر هم چنين بوده و خداوند در قرآن با اين آيه پيغمبر خود را تسليت داده است و سرّ مخالفت و تمرد آنها را بيان كرده و حاصل اينكه اگر اكثر مسلمانان كه خود را پيرو قرآن مىدانند از ما نمى پذيرند به علت هواپرستى است و پيروان هوا و هوس گمراه ترين مردمند، چنانچه نسبت به شخص خود پيغمبر هم چنين بوده است. مجلسى (ره) گويد كه: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ»؟ استفهام انكارى است و مقصود اين است كه هر چه مورد نياز امت باشد مىدانند «وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ» يعنى همه آن را نمىدانند، «إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» يعنى خردمندان و صاحبان عقل سالم زيرا آنهايند كه فضل اهل علم را بر ديگران درك مىكنند و مصداق آنها شيعه است كه به امامت اعلم معتقد شدند و او را بر ديگران تفضيل دادند و بالجمله اين آيه دلالت دارد بر