ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٣٤ - شرحها
الف- ما كان المؤمنين لينفروا كافة را به معنى عدم امكان نفر عمومى تفسير كرده و سپس آن را به لزوم اختلال نظم زندگى بر اثر طلب علم عمومى تأييد كرده و حاصلش اين است كه كوچ عمومى براى طلب علم يا براى جهاد واجب نيست بلكه مفسده اختلال نظام دارد و بايد حرام باشد، و اين از دو نظر اشكال دارد: اولًا- ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً گزارش وضع مؤمنان است يعنى عموم مؤمنين عادت به كوچ ندارند، اين گزارش ممكن است از راه گله باشد يعنى با اينكه خوب است همه كوچ كنند ولى نمىكنند و بايد يك طائفه اين كار را بكنند و از اين استفاده نمىشود كه اگر همه كوچ كنند، كارشان درست نيست و به زمين مىخورد. و ثانياً- وضع طالب علم در زمان پيغمبر عبارت از تعليم قرآن و دستورات عملى پيغمبر اسلام بوده كه بوسيله اقامه نماز يوميه انجام مىشده با امامت شخص پيغمبر يا نائب او كه در هر مسجدى معين مىكرده و اين اندازه از صرف وقت براى تحصيل علم نسبت به هر مسلمان مكلفى ميسر بوده.
ب- در صورتى كه طلب علم براى عموم موجب اختلال نظم باشد و واجب نباشد و بلكه حرام باشد، چگونه مىتوان گفت: طلب علم واجب كفائى است با اينكه واجب كفائى بايد بر همه واجب باشد و مصلحت و امكان عمل نسبت به همه مكلفين به آن موجود باشد ولى پس از آنكه يكى يا جمعى آن واجب را ادا كرد از ديگران ساقط شود و اگر طلب عمومى علم يا جهاد غير مقدور باشد يا مفسده بار باشد نمىتواند بر همه واجب باشد تا آنكه گفته شود واجب كفائى است، واجب بر فردى در جمعى يا دسته نامعلومى در امت واجب كفائى نيست و بلكه امكان آن مورد اشكال است، آرى ممكن است وجوب به عنوان خاصى تعلق گيرد كه بر افراد معين تطبيق شود، چون حج بر مستطيع يا امر به معروف و نهى از منكر بر مقتدر- مثلا- ولى امر فرد مردد يا دسته مردد علاوه بر آنكه معنى واجب كفائى نيست