ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٩ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
حرام؟ گفت: حلال است ولى ما اهل البيت آن را بد داريم، با خود گفتم: (اين سه مسأله مخالف با شيعه)، گفتم: چه مىفرمائيد در نوشيدن شراب خرما؟ فرمود: حلالست ولى ما خاندان ننوشيم.
من برخاستم و بيرون آمدم و مىگفتم: اين جمعيت به اهل البيت دروغ بستند و به مسجد رفتم و جمعى از قريش را ديدم و مردم ديگرى را، بر آنها سلام دادم و گفتم: اعلم اهل البيت كيست؟
گفتند: عبد الله بن الحسن، گفتم: من نزد او رفتم چيزى نداشت، يكى از آن مردم سر بلند كرد و گفت: برو نزد جعفر بن محمد كه او اعلم اهل البيت است، يكى از حاضران او را ملامت كرد، دانستم كه از اول حسد مانع آنها بوده كه مرا به آن حضرت ارشاد كنند، من به او گفتم: واى بر تو، من هم او را مىخواستم.
من رفتم تا به منزل او رسيدم و در را زدم و غلامى آمد و گفت: اى اخا كلب بفرما، به خدا در هراس شدم (كه نديده مرا شناخته) با دل طپان وارد شدم، ديدم آن آقا روى جانماز خود نشسته، نه پشتى دارد و نه توشك و پلاس پس از سلام رو به من كرد و فرمود: تو كيستى؟ با خود گفتم: يا سبحان الله، غلامش مرا بر در خانه شناخت و گفت: اى مرد كلبى وارد شود و آقايش به من مىگويد: تو كيستى؟ گفتم: من كلبى نسّابهام، با دست خود به پيشانيش زد و فرمود: «دروغ گفتند آنها كه از خدا گذشتند و سخت گمراه شدند و سخت به زيان آشكارى گرفتار گرديدند».
اى اخا كلب به راستى خدا عز و جل فرمايد (٣٨ سوره فرقان): «عاد و ثمود و اصحاب رس و ملتهاى بسيارى در اين ميان». تو (كه خود را داناى ماهر به انساب مىدانى) (نسب آنها را مىدانى؟
گفتم: قربانت، نه، فرمود: نسب خود را مىدانى؟ گفتم: آرى من