ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦١١ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
فلان بن فلان بن فلان و بالا رفتم، تا آنكه به من فرمود: آرام باش اين طور نيست كه تو به حساب مىآورى، واى بر تو، مىدانى فلان بن فلان پسر فلان چوپان كرد است (نه آنكه تو مىگوئى)، آن فلان چوپان كُردى در كوه آل فلان بود، از آن كوهى كه گوسفند در آن مىچرانيد، نزد فلانه زن، فلان فرود آمد و چيزى به او اطعام كرد و بر او در آمد و آن زن فلانى را زائيد و فلان بن فلان (يكى از اجداد تو) از فلان زن و فلان بن فلان است (يعنى آن چوپان كُرد)، فرمود: تو اين نامها را مىدانى؟ گفت: نه، خواهش دارم از اين صحبت صرف نظر كنيد، امام فرمود: همانا تو گفتى و مرا به سخن آوردى، كلبى گويد: من گفتم: ديگر از اين سخنها نمى گويم، فرمود: از اين حرفها مگو و از آنچه به خاطر آن آمدى بپرس گفتم:
بفرمائيد از مردى كه به زنش گويد: (انت طالق) به شماره ستارههاى آسمان؟ فرمود: واى بر تو، سوره طلاق را نخواندى؟
گفتم:
چرا، فرمود: بخوان، اين آيه را خواندم (١ سوره طلاق):
«طلاق دهيد آنها را براى عدّهشان و عدّه شماره كنيد» فرمود: در اين جا نجوم سماء را مىبينى؟ گفتم: نه، گفتم: مردى به زنش گويد:
(انت طالق ثلاثاً)، فرمود: بايد به كتاب خدا و سنّت پيغمبر بر گردد (يعنى يك طلاق محسوب است)، سپس فرمود: طلاق درست نيست مگر در طهر زن كه جماعى در آن نشده با حضور دو گواه مقبول، با خود گفتم: اين يكى.
سپس فرمود: بپرس، گفتم: چه مىفرمائيد در باره مسح بر روى موزه در وضوء؟ لبخندى زد و فرمود: چون روز قيامت شود و